|
كتاب قانون
درطب ابن سينا
The Canon of Medicine
عبدالرحمن شرفكندي : مترجم كتاب قانون
ازعربي به فارسي
دكترحسين حاتمي : طراح ونويسنده برنامه
رايانه اي
سال 1377 : ويرايش دوم
باتشكراز موسسه محترم سروش(صداوسيماي
جمهوري اسلامي ايران)كه مجوزرايانه اي
كردن اين اثرنفيس رابه مامرحمت فرمودند
كتاب رايانه اي قانون درطب / تاليف
استادوپدرمان ابن سينـــا
مقدمه به قلم وزيرمحترم بهداشت
ودرمــان
مقدمه كميته رايانه اي كردن طب وبهداشـت
زندگينامه مترجم كتاب قانون درطـــــب
زندگينامه وتاليفات استادوپدرمان ابن
سينـا
كتب پنجگانه قانون درطب ابن سينــــــا
درباره كتاب رايانه اي قانون درطـــــب
برنامه
رايانه اي قانون ابن سينا
الحمدلله حمدا يستحقه بعلوشانه وسبوغ
احسانه والصلاه علي سيدنامحمدالنبي
وآله
(كتاب اول قانون ابن سينا)
بدون شك بوعلي سينايـكي ازنوابغ
روزگارونوادردوران ودرعلوم زمان خويش
سرآمدهمگان وپيشروجهان بوده است وهم
اوبوده كه كتاب "قانون درطب" او
براي حدود 700 سال دانشگاههاي
اروپارادررشته پزشكي تسخيرنمودوهرسده
بيش از15 تا20 بار تجديدچاپ مي شد. ـ هم
اكنون نيــزتعاريف اودررشته علوم
تشريحي وفيزيولوژي وروش معاينه و اساس
معالجه وي مــوردتائيدواستفاده
دانشمندان است. ـ دانشمندان اسلام بويژه
كشورماايران بااعتقادبه اينكه خداوند،
علوم بشري را ازطريق پيامبران وحاملان
وحي الهي به بشرمنتقل نموده وهمواره
ازطريقجانشيني برتروپيام رساني هدايت
يـــافته ارتباط علمي ومعنوي
خودرابـامخلوق، مستحكم مي سازد،
اورادرلحظه لحظه پژوهندگي ودانش پژوهي
خويش حاضر وناظردانسته وبه مدد كلمه
الله واتصال بـه حبل المتين وحدت الهي(توحيد)،
هدف خويش ازعلم طب را راهي جـهت
گذرازحجب نفس درمسيرالي الله وطي مدارج
كمال، بيـــان ميكننــد، چه اين
خداونداست كه مي فرمايد يرفع الله الذين
آمنوامنكم والذين اوتوالعلم درجات اين
حق باوري دانشمندان عزيزاسلامي بودكه
نام آنهارادرسيره تاريخ بشري باقي و
جاويدداشته وبه ذره ذره علم وعملشان
بركت بخشيده است.
ان الله يدافع عن الذين آمنوا باب عظيمي
كـه به بركت پيروزي انقلاب
شكوهمنداسلامي ايران فراروي آزادگان و
آزادانديشان جهان گشوده شــده اســت
هرچندخودذره اي ازجلوه ذات اقدس اوست
اماچنان آتشي درجهان كفروالحادوسلطه
وتزويرايجادكرده كــــه هيچ قدرتي تاب
تحمل آن را نداشته وبه بركت ايمان مردم
ومسئولين وبه بهاي خون شهيدان عزيزمان
هرلحظه شاهد پيروزي نويني درصحنه
هايسياسي، اجتماعي، علمي وفرهنگي
درجهان مي باشيم به بركت همين توجهات
است كه درزمينه هاي پزشكي
نيزشاهدشكوفائي وپيشرفت ـ هاي
چشمگيربوده ايم وهستيم وخواهيم بودان
شاءا000پزشكان جوان ما، درهمه صحنه هاي
باشكوه كشور، پيشروبوده وهستند، يكروز
در جبهه هاوپشت جبهه درخدمت بـــه
رزمندگان عزيز، ويك روزدر شهرها و
روستاهاي دورـ افتاده درخدمت بـــه
دردمندان ونيازمندان وامروزهم درصحنه
هاي علمي وكاربردي حتي درعلوم رايانه اي
و0000 جاداردكــه ازهمت ومساعدت معاونت
محترم پژوهشي وزارت بهداشت، درمان و
آموزش پزشكي واززحمات وتلاش همكارمحترم
آقاي دكترحسين حاتمي كه بالاخره
بعدازمدت هاي مديدتلاش وجديت
توانستندكتاب ارزشمندقانون درپزشكي
ترجمه آقاي عبدالرحمن شرفكندي راويرايش
نموده به صورت نرم افزاري قابل استفاده
براي علاقمندان درآورند،
تقديروتشكرشود. كتاب قانون كتاب
هزارسال پيش نيست، كتاب همه دوران است
كمترين حق بوعلي سينابرگردن مااين اسـت
كه افكاراودرزمينه هاي پزشكي را به زبان
علمي امروزدنيابرگردانيم، مطالعه
وتحقيق كنيـــم وبه محك ابزارپيشرفته
كنوني، آن رامجددا بيازمائيم وبه صحنه
هاي جهاني علم طب عرضه كنيم ـ معتقديم كه
گفتني هاي زيادي دركتاب قانون وسايركتب
طب سنتي مابـراي دانشجويان ودانش
پژوهان ومحققان وجوددارد. ـ اينجانب به
همه عزيزان علاقمندتوصيه مي كنم كـه
آثارگرانبهايدانشمندان عاليقدراسلامي
درزمينه هاي پزشكي راباچشم معرفت
بنگرندوآنهارابعنوان سرمايه اي نوتلقي
نموده وموارداستفاده شان رابه روشهاي
نوين ارائه نمايند زيراعلم طب منحصر
بــه تعاريف سنتي موجوددردانشگاههاي
اواكثردانشگاههاي جهان نيست. هستنــد
بسياري ازروشهاي ديگري كه توسط
سايركشورهاآزموده شـــده ودرعرصه
خدمت، مـــورد بهره برداري قراردارندچه
نيكوخواهدبودتلاش كساني كه دراين راه
پيشقدم شده ومي خواهنــدافتخارات
كشوروعلماي ديني ومذهبي وبويژه ائمه
عليهم السلام رابراي جهانيان بنمايانند.
وبه قول شاعر:
ازبيـان آل احمد هم بــخوان
چند پوئي گرد طب ايــن وآن
به اميدروزيكه شاهدسربلندي هرچه
بيشترميهن عزيزواسلاميمان درقله هاي
رفيع تمدن بشري باشيم.
دكترمحمدفرهادي
وزيربهداشت، درمان وآموزش پزشكي
مهربان
ستايش باديزدان راكه سزاوارستايش است
بسبب بزرگواريش وكثرت الطافش
ودرودبرسروروپيامبرمامحمدودودمـــان
او
(كلام استاددرمقدمه كتاب اول)
اي استاد، اي مـراد، اي پدر، ابن سيناي
عزيز
به ستايشت اقتداءميكنيم، يزدانت رامي
ستائيم وبه محمد(ص)ودودمان اونيزشايسته
ترين درودهاي خودرااهداءمينمائيم ـ ـ ـ
روح پرفتوحت شادوراه پربركتت پررهروباد.
پروردگاراابن سيناخودرادرمقام مهندسي
مصنوعي مي ديدكه صانع آن توئي
وازهرزاويه اش كه مي نگريست، تجلي
وجودمبارك تورامي ديد ـ ـ آفريدگارابه
مافرزندان ابن سينانيزچنين توفيقي
رامرحمت فرما خداوندااززمان ابن
سيناتاكنون گذشت زمان وتلاش پيشكسوتان،
باعث حل بسياري ازمجهولات طبي گرديده
وامروزه فرزندان آن بزرگوار، به مراتب
بيش اززمان اوميدانندولي توخودگواهي كه
هرچه امروزداريم بر همـــان دانسته هاي
محدودزمان اوكه اساس طب نوين راتشكيل
ميدهدبنانهاده ايم وبنابراين دركتب
اوتنهابه دنبال كسب دانش پزشكي نيستيم !بلكه
درجستجوي بينش صحيح پزشكي وبهداشتيم !
ونيزدرنوشته هايش تنهابه دنبال تشخيص
ودرمان بيماريهانيستيم بلكه تورامي
يابيم، آنطوركه ابن سينايافت، تورامي
جوئيم، آنگونه كه ابن سيناجست،
توراميخواهيم،آنطوركــــه ابن
سيناميخواست ـ ـ به دنبال آن هويت گم شده
ايم، درجستجوي آن مجد وعظمتيم، بينش
توحيدي اوراميخواهيم، بارديگر، پرچم
راميخواهيـم، پرچم مجدوعظمتي راكه به
دست ابن سينابودوآن هويت گم شده اي
راكـــه امروزه جامعه توحيديمان سخت
نيازمندآنست ـ ـ ـ آمين يارب العالمين
استادعزيز، ابن سينا اجازه ميخواهم
گزارش كوتاهي به حضورت عرضه كنم
ودرادامه راه، ازروح پرفتوحت التماس
دعانمايم، اززماني بـــه فاصله بيش
ازيكهزارسال پس ازحضورفعال جسم مطهرت
درسرزمين هميشه توحيد ايران ولي ازهمان
زمين، ودرزيرهمان آسمان ودرغربتي به
فاصلـــه صرف جواني عمروبهارتخصصم
ودرنقـاطــي ازاين كره خاكي كه قسمتي
ازسالهاي پربركت عمرت
رادرآنجاگذراندي، ازغرب ميهن
اسلاميمان ايران ولي نـه دركاخ
سامانيان، سلجوقيان، آل بويه و ـ ـ ـ كه
درآن زمان به منظور دستيابي به كتب
نفيسي كه درانحصارآن اقوام
غارتگرخيانتكاربودمجبور بـه پذيرش
وزارت آنان ياجذب كاخ هاي آنهاگرديدي
بلكه ازمحيط مقــدس دانشگاه، ازمحيط
كاروكوشش ملك "ري" وازحوزه
خدمتگـــزاري معاونت پژوهشي وزارت
بهداشت، درمان وآموزش پزشكي جمهوري
اسلامي ايران ـ ـ پدرعزيز، ابن سينا شرح
بي قراريت دركره ارض وآوارگي هايت از
گوشه اي به گوشه ديگراين مملكت راخوانده
ودرجريان جنايات غلامان ترك ومخصوصا
جنايات سلطان محمودغزنوي كه نه تنهابه
اسم مذهب، هنديان را براي هميشه به خاك
سياه نشاند، بلكه بيش ازهرجاني ديگري
تيشه برريشـه تشيع زد، توراتاپايان
عمر، تعقيب كردوبه استادديگرمان فردوسي
نيز ظلم نمود، قرارگرفته ايم وهمه آن
مظالم رامحكوم ميكنيم وبـه عـــرض
مباركت ميرسانيم كه هرچندامروزه به
بركت انقلاب پرشكوه اسلامي واســلام
ناب محمدي(ص)تحول عظيمي درمملكتمان
ايجادشده وحكومت به دست صاحبان اصلي آن
يعني بني هاشم، افتاده است وتشيع وتسنن،
درمدرسه ودانشگاه ومحيط كار، دركنارهم
زندگي مسالمت آميزي دارندوحتي اقليت
هــــاي مذهبي ديگرنيزدرپرتونوراني
ترين انواراسلام ودرملك ائمه اطهـار،
در كمال آرامش وامنيت، به كاروكوشش،
مشغولندولي متاسفانه دربسيـاري از
ممالك اسلامي ديگر،
هنوزابناءسامانيان، سلجوقيان،
غزنويان، آل بويه وامثال آنهامظالم
اجدادي خودرابرخلق هاي مسلمان، تحميل
كرده امنيت وآسايش ورشدوپيشرفت آنان
رامختل نموده اند. استادومرادعزيز، ابن
سينا درست است كه دانشمندان، كـه وارثان
پيغمرانندمتعلق به زمين وزمان خاصي
نيستندولي فرض براين است كــه هرچه به
خورشيد، نزديكترباشيم بايدنوروگرماي
بيشتري برمابتابــدو به همين دليل،
انتظارداشتيم بعدازعروج ملكوتي روح
مطهرت به ملكوت اعلا پرچم مجدوعظمت
وتوان علمي مسلمانان همچنان دردست
فرزنــدان خودت باقي بماند ـ ـ وخود،
بهترميداني كه باسياست حسـاب شــده اي
نگذاشتند! ودرحاليكه كتابهايت رابه
سرعت به زبانهاي زنده دنياي آنروز ترجمه
وقرنهادردانشگاه هاي خود، تدريس
نمودندولي درميان ملت خودت تورافردي
خودراي، خودكامه، كج خلق، سخت گير،
پرخاشگر، خودبزرگ ـ بين، زنباره
وشرابخواروعياش وجاه طلب كه ازتوده
مردم، بريده وبه سلاطين ظالم، پيوسته اي
معرفـي كردندوحتي كتابهايت رادستكاري
كرده ايــن بهتان هارااززبان خودت
يابعضي ازشاگردانت درآن كتب كه امروزه
به دست ما رسيده است گنجاندند! وبراي
اينكه ديگرهيچيك ازفرزندانت به فكـــر
پيمودن آن راه پربركت نيفتدتورايك "مافوق
انسان" ويك نابغه استثنائي كه وقتي
دراصفهان مي خوابيدي صداي چكش
بازارمسگران يزدرامي شنيدي ووقتي نخي
رابه دست گربه اي مي
بستندوسرديگرآنرابه دست توميدادنـد نه
تنهاتشخيص مي دادي كه سرديگرنخ به دست
يك گربه است(نه به دست يـك انسان) بلكه
بيماري آن گربه رانيزتشخيص مي دادي
ودوعددموش، براي آن نسخه مي نمودي،
معرفي ميكردند! غافل ازاينكه خودت
فرموده اي كتــاب مابعدالطبيعه
ارسطوراسي ونه بارميخواني ونمي فهمي
وبازبه قصدفهم آن كتاب، يكبارديگرازاول
تاآخر آنرا مطالعه ميكني ! غافل ازاينكه
خــودت فرموده اي ـ ـ ـ"درتمام اين
مدت، شب وروز مشغول مطالعه بودم، شب تا
روز، به خواب نمي رفتم وروزتاشب، نمي
آسودم وجزفراگرفتن آن علوم به كارديگري
نمي پرداختم، هرگاه درمطالعه به مشكلي
برميخوردم كه ازحـل آن عاجزميشدم به
مسجدميرفتم، نمازميگزاردم وحل آن مشكل
راازمبـدع كل، ميخواستم ـ ـ"، غافل
ازاينكه درطفوليت، حافظ قرآن وآشناي
بـا فقه اسلامي، بوده اي وازاين گذشته
كسي كه آگاهانه به مسجدروي مـي آوردو
درهيئت نماز، درپيشگاه خالق، به عبادت
اومي ايستدوبابه جاآوردن نماز
خودرادرمقابل فحشاءومنكر، بيمه ميكند(ان
الصلاه تنهي عن الفحشــاءو المنكر)
ديگرجائي براي عياشي وباده گساري
اوباقي نمي ماند! وغافل ازاينكه حتي
درحبس قلعه "فردجـــان" همدان
ومخفيگاهــت(منـــزل ابوغالب)
ودربسياري ازمسافرتهايت لحظه اي
ازتحقيق وتاليف، غافـــل نمي شدي
وهرگزوقت اضافي براي پرداختن به
خوشگذراني وامورباطل ديگر نداشته اي !
وبالاخره براي اثبات بي ادبيت
ميگوينددرحلقه درس ابوعلي ـ مسكويه،
گردوئي رانزداومي اندازي وميگوئي مساحت
آنراتعيين كن واو كه مثلامعلم اخلاق است
كتبي راكه درباب اخلاق نگاشته است بسوي
تو، پرتاب ميكندوبدينوسيله اخلاق
راعملا بتوتعليم ميدهد!ـ ـ وبسياري
ازاراجيف ديگري كه متاسفانه همچون
مردابي ادبيات غني مارادرخودفروبرده
اســت وشايدهمين ناخالصي هاباعث شده
بزرگان ادبمان رغبتي براي گـردآوري
بسياري ازاين آثارازخود، نشان
ندهندتاجائيكه مثنوي معنوي را، تاريخ
ادبيات ايران را، گنجينه ادبي وحاصل
زحمــات فردوسي راو ـ ـ ـ را خارجي
هابراي ماجمع آوري نموده وازبخت خوب
يابدمان كتاب قانونت را
نتوانستندبطوركامل، برايمان ازعربي كه
زبان علمي آن روزبودبه فارسي ترجمه
كنندواين توفيق رانصيب دوران
استقرارحكومت الله درميهن عزيزمان
نمودندونيزتوفيق رايانه اي كردن اين
اثرنفيس رانيزهرچندباتاخيرولي نصيب
خودمان كردند ـ ـ ـ وخلاصه اينكه
هرچندعقل سليم، حكم مي كنـد كه اين
اتهامات رامغرضانه پنداريم ولي اگرحتي
فرض رابراين بگذاريـم كه بعضي ازآنها،
تاحدودي صحيح بوده وآنهمه موفقيت
متواتر، گاهي تورا به غرورمي كشانده
وحرمت همكارانت رانگه نمي داشته اي
بازهم براين عقيده خواهيم بودكه خيرات
وبركات وخوبيهايت به مراتب بيش
ازدافعــه هايـت بوده واگرتاكنون
درپيشگاه خداوند، بخشوده نشده اي
مافرزندانت حاضريم كفاره آنرابپردازيم
زيراتوراآنگونه ميخواهيم كه آن عارف
كامـل، در مثنوي معنوي، توصيف فرموده:[غريبي
كه براي حل مشكلات لاينحل، مي آئي، حكيم
حاذق صادق اميني كه درعلاجت سحرمطلق
راميتوان ديدودرمزاجـــت قدرت حق را،
ولي حقي كه ازسرتاپايت نورعلم ومعرفت مي
باردوهديـه حقي كه دفع هرحرجي هستي،
وهرچندكتاب نفيس قانونت، ديربه دست
مــا رسيده ولي اميدآن داريم كه آشنائي
باآن، كليدحل معضل خودكوچك بيني
وخودفراموشيمان باشد، اي آنكه ديدارت
پاسخ هرسوال است وارتباط روحي ناشي
ازملاقاتت مشكل گشاست، ديدارتوآنچه
راكه درنهانگاه دل ماست آشكار ميسازد،
توئي دستگيرواماندگان، مرحبابه تواي
برگزيده كه موردرضايت خداوندي،
توسرورومولاي قومي، كسيكه تورانخواهد،
محكوم به هلاكت است
گفت اي شه مژده حاجاتت رواست گر غريبي
آيدت فردا زمـاست
چونكه آيـــداو حكيم حاذقست صادقش دان
كوامين و صادقست
در علاجش سحرمطلق راببيـــن درمزاجش
قدرت حق را ببيــن
چون رسيدآن وعده گاه وروزشد آفتاب
ازشرق، اختر سوزشـــد
ديــد شخصي فاضلي پرمايه اي آفتابي در
ميــــان سايه اي
مي رسيــــداز دورمانندهلال نيست بـود
وهست برشكل خيال
آن ولي حق چو پيدا شد زدور ازسر وپايش
همي مي تافت نور
گفت اي هديه حق و دفع حـرج معني الصبر
مفتاح الفـــرج
اي لقاي توجـــواب هر سوال مشكل ازتوحل
شـودبي قيل وقال
ترجماني هرچه مــارادردلست دست گيري
هركـه پايش درگلست
مرحبايــا مجتبي يــامرتضي ان تغب جاء
القضا ضاق الفضآ
انت مولي القوم من لايشتهي قد ردي
كــــلا لئن لم ينته
(مثنوي معنوي / نسخه معاونت پژوهشي)
ومبادااينگونه پنداريم كه اگرقانون،
منشاءاثري بـوده درگذشته هاي دور،
تاثير خودرابخشيده وره آوردهاي طب
جديد، ماراازاين كتاب و امثـال آن بي
نيازكرده است ! چراكه هنوزنكات
پوياومطالب زنـده اي در كتاب نفيست هست
وازاين گذشته حتي اگربراين باورباشيم
كه اين كتاب، به منزله قسمتي ازريشه هاي
درخت كهنسالي است كه درگذشته اي دور،
نقش خود راايفاءكرده درطول مقطعي از
زمان، موجبات رشـــدونمووشادابــــي و
باروري ساقه هـا، شاخه هـا، برگهاوميوه
هاي آن درخت رافراهم كرده است وامروزه
به ريشه پوسيده وازكارافتاده اي شباهت
داردكـه ديگربه كــارآن درخت كهنسال
نمي آيد بازهم خواهيم گفـت ميخواهيـم
ازآن ريشه هاي پوسيده، داروي شفابخشي
بسازيم وبرچشمان ضعيفمان بكشيم
تاسهـــم واقعي اين ريشه هــــاي
قديمــي رادررشد وپيشرفت اين شجـــره
طيبـه ببينيم، ميخواهيم اين ريشه هاي
ازكارافتاده رابه عنوان تيمن وتبـرك،
بر پيشانيمان بگذاريم، ميخواهيم
آنهارابتراشيم وبه عنوان قلم، مورد
استفاده قراردهيم، ميخواهيم
آنهاراخميركرده كاغذبسازيم وبارديگربا
آن قلم واين كاغذ، قانون راكـه درزمان
خــود، دائره المعارف كامل پزشكي
وبهداشت جهان بوددراين زمان نيز باهمان
كيفيت، بنگاريم تا شايدجبران مافات شود!
امـانه ! اين نهايت كلام اسـت ! يعني
اگركتـب قانون، هيچ موردمصرف ديگري نمي
داشت، چنين مي كرديــم، ولي خوب ميدانيم
كه هنوزمطالب زنده وپويـاي فراوانـي
درآن يافـت مـي شود، مطالبي درراستاي
اهداف پزشكي جامعه نگر، هدفداري
درتشريح وفيزيولوژي ارگان ها، نغمه هاي
دلنشين خداجوئي خودت درلابلاي متن علمي
كتاب و پيام فعاليت شبانه روزي
افتخارآفرينت، عظمـــت وشكــوه آن
لحظاتــي كه وقتي مطلبي راميخواندي
ونمي فهميدي وازحل آن عاجزمي ماندي بـه
مسجدمي رفتي، نمازمي گزاردي ودرحل آن
مشكل، ازمبــدع كــل، كمــك ميخواستي ـ
ـ ميخواهيم بر مرتفع ترين نقطه ساختمان
وزارت بهداشت، درمان وآموزش پزشكي،
برتارك تمامي دانشگاه هاي علوم پزشكي
كشـور ودرآغازتمامي كتب ومقالات پزشكي
وبهداشتيمان پس ازذكركلمـت الله و
تعريف امام راحلمان خميني، سلام الله
عليه، (كارخانه آدم سازي) تعريف پزشكي
وبهداشت رابااقتــداءبه جامعه
نگــــري پوياي خودت وازقـول كتاب
قانونت، چنين بنگاريم:" هدف پزشكي حفظ
تندرستي به موقع سلامت واعاده آن به
هنگام بيماريست"0 ميخواهيم همچون
خودت بانام خداآغاز كنيم وهمواره
درپنداروگفتارخود، بياداوباشيم وخلاصه
اينكه ميخواهيم قانون رامجددا به صحنه
هاي فعال پزشكي بياوريم وبدون شك،
برنامـه كامپيوتري قانون، بياري
خداوندبزرگ، راه رابراي نيل به اهداف
ذكر شده، هموارتروسرعت پژوهش دراين
اثرنفيـس راافزونتــرخواهدنمـود
ميخواهيم درسالروزتولدت كه به عنوان
روزپزشك ياروزپزشكي وبهداشـت،
پيشنهادشده است كنگره هاوسمينارهاي
پرمحتوائي برگزارنموده به حلقـه درست
بپيونديم ورهنمودهايت رابا ره آوردهاي
جديدپزشكي، درهم آميخته روح جديدي
دركالبدپزشكي وبهداشت ميهن عزيزمان
بدميم ـ انشاالله0 وآنچه كه درچندسطراول
اين مقدمه، درقالب مناجات، عرض
شددرواقع اهداف اصلي رايانه اي كردن
كتاب قانون بودواينك اجازه ميخواهم شمه
اي ازاهداف فرعي اين اقدام رانيزبعرضت
برسانم * مهياكردن بسترمناسبي براي
پژوهش دركتاب قانون. * افزايش سرعت ودقت
پژوهش دركتاب قانون. * يافتن سريع كلمات
وجملات مناسبي براي زينت بخشيدن كتب
ومقالاتي كه درزمينه طب وبهداشت مي
نگاريم ومتبرك كردن اين نوشته
هاباكـلام پرمحتوايت وبه قول
وزيرعزيزمان "آزمودن مجددتجربياتت
به محك ابزار پيشرفته كنوني وعرضه آن به
صحنه هاي جهاني علم طب"0 * استفاده
ازبسياري ازمطالب پوياي قانون، به
عنوان يكي ازمنابع همه گيري شناسي
باليني ـ ـ ـ وحقيقتش رابگويم آنچه كه
مادست انــدركــاران رابرآن داشت كــه
بعنــوان يك هدف فرعي، كتاب قانون رابه
حافظه رايانه، بسپاريم نيازي بودكه
براي تكميل برنامه كامپيوتـــــري همه
گيري شناسي باليني به كتاب قانون داشتيم
! چراكه ازدوازده سال قبل تاكنون به جمع
آوري مطلب، مشغوليم واخيرااقدام به
تهيه بانـك اطلاعاتي تمامي خلاصه
مقالات كنگره هاي بيماريهاي عفوني
وبهداشت و زئونوزها، بانك اطلاعاتي
گزارشات هفتگي اپيدميولوژي( WER) وبسياري
ازمنابع ديگرنموده ايم ودورازانصاف
بوداگرنظرات پويايت درمورد شاخص هاي
همه گيري شناسي نظيرتاثيرسن، جنس، فصل،
ارث، شرايــط اقليمي و ـ ـ ـ را ناديده
ميگرفتيم وبه نقطه نظرات بهداشتي
وجامعه نگري پزشكيت اقتداءنمي كرديم
واطمينان داريم كه متخصصين ديگـر رشته
هاي پزشكي نيزبابهره گيري ازقابليت كشف
المطالب سريع ودقيـق برنامه كامپيوتري
قانون، گم شده خودرادراين كتاب نفيس،
خواهنـد يافت واين گنجينه عظيم،
فعالانه به عرصه هاي پزشكي نوين
مملكتمـان راه خواهديافت
استادوپدرعزيز، ابن سينا اميدوارم اين
مقدمه نسبتاطولانــي، عذربدترازگناه
وبددفاع كردن ازشان والايـــت
نباشــــد! هرچندهرچه باشدگفتگوي مريدي
بامرادوشاگردي بااستاداست و ران ملخي
است هديه موري به پيشگاه سليمان، به
حشمت خودت بپذير، تقديم به روح بزرگت.
برنامه فعلي رابراي استفاده درمحيط DOS
تهيه نموده درحال تهيـه برنامه اي براي
استفاده درمحيط WINDOWS وشبكه هاي اطلاع
رساني رايانه اي نيزميباشيم كه
انشاالله تاايام الله دهه فجرسال1377
آماده خواهدشد. ـ ـ استادعزيز، اجازه
ميخواهم درخاتمه اين مقدمه باتو هم
آوازشوم و به پيشگاه پروردگارمان عرض
نمايم كه:
تاباده عشق درقدح ريخته اند ونـدرپي عشق
عاشق انگيخته اند
باجان وروان بوعلي مهرعلي چون
شيروشكربهم درآميخته اند
مائيم به عفوتوتولي كرده ازطاعت ومعصيت
تبري كــرده
آنجاكه عنايت توباشدباشد ناكرده چوكرده
كرده چون ناكرده
پروردگارابه يمن و كرمت اين عبادت
ناكرده راكرده پندار
ايام الله دهه فجرسال1376
كميته رايانه اي كردن طب وبهداشت /
دكترحسين حاتمي
باتشكرازمعاونت محترم پژوهشي، جناب
آقاي دكتراحمدعلي نوربالا كه با تشويق
ها و مساعدت هاي بيدريغ خود، ادامه راه
رابرماهموارنمودند0 باتشكرازموسسه
محترم سروش(صداوسيماي جمهوري اسلامي
ايران) كه مجوزاستفاده ازترجمه قانون
ابن سينا به منظورتهيه اين نرم
افـــــــزار را سخاوتمندانه،
صادرفرمودند0 باتشكرازتمامي عزيزاني كه
همكاروهمراه مابودند، مخصوصـــــــــا
آقايان مهندس پناهي، توانگر، شورشي،
حاتمي وخانم هاحيدري، خالقي، اختياري،
عباس آبادي، جهانشاهي، خيرآبادي،
رحماني وخانم دكترنعليني0
سخني درباره مترجم ومقدمه كتب پنجگانه،
به قلم مترجم
سخني درمورد مترجم كتاب قانون درطــب
مقدمه كتاب اول قانون درطب، به قلم
مترجـم
مقدمه كتاب دوم قانون درطب،به قلم
مترجـم
مقدمه كتاب سوم قانون درطب، به قلم
مترجم
مقدمه كتاب چهارم قانون درطب به قلم
مترجم
مقدمه كتاب پنجم قانون درطب به قلم
مترجـم
سخني درباره مترجم كتاب قانون، زنده
ياد، عبدالرحمن شرفكندي(هژار)
به نقل ازتاريخ مشاهيركرد / تاليف
بابامردوخ روحاني
نويسنده، محقق، مترجم وشاعرنامدار،
استادعبدالرحمن شرفكندي مشهـــورو
متخلص به هه ژار، به سال1339 (ه ـ.ق)
مـطابــق با 1300 (ه ـ.ش) درشهرمهاباد ديده
به جهان گشود. پدرش مشهوربه ملامحمدبور،
مردي روحاني ومتدين بودكـه ازراه كسب
وكار، امرارمعاش مي كردوزندگي ساده
وفقيرانه اي داشت. عبدالرحمن دوساله
بودكه دامان محبت مادرش راازدست
دادوازهمان اوان زندگي سختي وتلخي
زندگي راتجربه كرد. زندگينامه هه
هژاركتاب قطوري است بـه قلم خودش، كه
بسيارشيرين وعبرت انگيزونكته آموزاست.
ترجمه آن كتاب مشروح درايـــن مختصر نمي
گنجد، ناچاربه آن اميدكه درآينده اي
نزديك توفيق انتشارايــن يادگارارزنده
استاددست دهدوبزودي آن گنجينه تجربيات
وادبيات دردسترس خيل علاقه مندان قـرار
گيرد، اكنون بسيارگذرانظري برآن مي
اندازيم: باشروع پنج سالگي نزدپدرش
الفباوقرائت قرآن راآغازكــردوسپس
مدتي بــه مكتبخانه رفت
وازآنجارهسپارخانقاه شيخ برهان شدوپس
ازفراگرفتن مقدمات، بـــه روستاهاي
اطراف عزيمت كردودركلاس درس تني
چنــــدازمدرسين علوم اسلامي آن زمان
حاضرشد. اوزماني كه پابه سن جواني
گذاشت، لذت دانستن رادريافته وعاشقانه
بــه دنبال كسب علم بود. اماپدرش
ناگهاني درگذشــت وبارسنگين مسئوليت
مراقبت و پرورش خواهروبرادران صغيرش
رابردوش او ـ كه هفده سال بيشترنداشت ـ
نهـاد، در حاليكه ازخودمختصري ملك
وانبوهي قرض برجاي گذاشته بود.هه
ژارناچاردرس وتحصيل رارهاكردوبه كسب
وكاري روي آوردوباتلاش بسيارتوانست
سروساماني بگيردوبه نان و نوايي برسد.
ازدواج كردوبه قول خودش فرشته رحمتي به
خانه بردكـه درسايه اش آرامش يافت
ودركنارش سختي وخستگي كارروزانه
راازيادبرد. اماستاره بلندبخت اوبـزودي
افول كردوپس ازدوسال، دست اجل مونس
دلسوزش راازوي گرفت. باهمه مشكلات
شهرنشيني، به مهابادنقل مكان كرد،
چراكه برادران وقت مدرسـه رفتنشان
فرارسيده بودواوبه هيچ روي راضي نمي
شدكه بي سوادبمانندوازطرفي هــم
جزدرشهرامكاني براي تحصيل ايشان
وجودنداشت. ناگفته نماندكه باهمه
گرفتاريها، علاقه شديدعبدالرحمن جوان
به زبان وادبيات كردي چنان بودكــه تاآن
سالهابسياري ازدواوين شعراي كردزبان
راخوانده بــودو بيشترآنهاراازحفظ
داشت. به علاوه ازهمان سنين نوجواني
درخوداستعدادوتوان شعر سرودن رامي ديد،
امامخالفتهاي شديدپدرش، اوراازشاعرشدن
بازداشته بود.زماني كه پابه سن بيست
سالگي گذاشت، سال1320 (ه ـ.ش) بـود. اوضاع
سياسي واجتماعي كشورايران وبويژه
كردستان دراين سالهارادربحث قاضي
محمدبه اختصارنوشته ايـم. شرفكندي
جزونخستين كساني بـــودكـــه درجمعيت
تجديدحيات كردستان عضوشد. تخلص "هه
ژار" رابرگزيدكه به معني درويش
وبينواست وباخودعهدكردكه هيچگاه به
خاطرمال ومقام، دست به قلم
نبردوجزدرراه مبارزه باظلم وجهل
شعرنگويد. اشعارنغزودل انگيز "هه ژار"
به زودي به دلهاراه يافت ووردزبان خاص
وعام شد. ازسوي قاضي محمدشاعرملي لقب
گـرفـت ونخستين ديوان اشعارش ـ كه ناله
كوك نام داشت ـ چاپ ومنتشرگرديدوبه زبان
آذري نيزترجمه شدوانتشاريافت قاضي
اورابسيار ارج مي نهادوچيزي نگذشت
كـــه درشماردوستان ونزديكان وي
درآمــدودرصحنه هاي سياسي آن دوران
فعالانه حضورپيداكرد. دريكي
ازماموريتهايش كه ازسوي قاضي
محمددرسقزبه سرمي بردومشغول مذاكــره
باافسران ارتش بــود، ناگهان همه
چيزعوض شـــدودستوربازداشتش
رسيدومحترمانه زنداني شد. درزندان
سرهنگ غفاري ازاوخواست تااظهارپشيماني
كنـــدوجان سالم به دربرد، نپذيرفت
واعلام كردكه آماده است تادرراه عقيده
اش كشته شود. باري پس از دوماه حبس
درسقزخواستنداورابه مهابادمنتقل
كنندكه درفرصتي گريخت وپـس ازروزها
پياده روي دربرف وسرما،
ازمرزعبوركردوواردخاك عراق شد. داستان
زندگي هه ژار درعراق، سراسرحكايت تحمل
فقرومحروميت درعين آزادگي است.
ماجراپشت ماجراوپراز فرازونشيب،
سالهابانام مستعارزيست وبـراي گذران
زندگي، به انجام سخت ترين كارهادست زد.
ازكارگري وسرعملگي دربيابانهاي گرم
وسوزان جنوب وغرب عراق گرفته
تاخدمتكاري منازل وحمل بارهاي مردم.
امادراين احوال نيزازمطالعه دست
نكشيدوهمواره بخشي ازمختصردستمزدش
رابه خريدكتاب اختصاص مي داد. كارطاقت
فرساوسوءتغذيه بيمارش كردوچون بيماريش
به درازاكشيد، مسلول شدو مي رفت كه
ازدست برود، كه توسط جمعي ازدوستدارانش
بـه بيمارستاني درجبل لبنان انتقال
يافت.اين بيمارستان كتابخانه بزرگي
داشت، حاوي كتابهاي ارزشمندبسيار به
زبان عربي. هه ژاردوسال وچندماه
درآنجابه سربردودراين مدت بيشترين
اوقاتــش رابه مطالعه گذراندواطلاعات
ومعلـومـاتــش رادرزمينه زبان وادبيات
وتاريخ عرب تكميل كرد، طوري كه چون
بهبوديافت وبه عراق بازگشت، بـه عضويت
درمجمع علمي آن كشوردرآمدومجال يافت كه
به تحقيق ومطالعه بيشتري بپردازدوبه
علاوه برخي ازاشعـار ومقالاتش
رامنتشرسازد. ازروزي كه ايران راترك
كرده بودنه سال مي گذشت واكنون بــراي
نخستين بار ظرف اين مدت، امكاني فراهم
آمده بودكه زن وفرزندش راپيش
خودبخواند، تــاپـس از سالها، دركنارهم
قدري بياسايند. آن روزهاپسرش شش ماه
بيشترنداشت وحال كه نه سال داردپدرش
رانمي شناسد، وانگهي چون علت غيبتش
رادرك نمي كندازاوگريزان است. امااين
تيرگي هااندك اندك زدوده شدندوخانواده
بارديگررنگ خوشبختي رابـه خودديد. درآن
سالهانوري سعيدنخست وزيرعراق
بودوحكومت پليسي وفشاروسانسوربيداد مي
كرد. ديري نپاييدكه روحيه ظلم ستيزي
وقلم تواناي هه ژاراورابه شمارمخالفان
حكومت درآوردوچون به هيچ روي حاضربه
همكاري بادستگاه نشد، ناگزيرپيش
ازآنكــه دستگيرشود، همسرودوفرزندش
رابه يكي ازدوستان سپـــردوخودمخفيانه
بــه كردستان سوريه گريخت. درآنجايك سال
دوروبي خبرازخانواده اش بــه
سربردوپــس ازاين مدت موفق شدكه ايشان
رانيزنزدخودبخواندوبه اينگونه
بارديگرودرغربتي ديگردورهم جمع شوند.
پــس ازسه سال اقامت هه ژار، دركردستان
سوريه، يعني درتابستان ســال1958 ميلادي،
عبدالكريم قاسم دركشورعراق
كودتاكـــردوزمام اموررابدست گرفت. پس
از چندي ملامصطفي بارزاني نيزازشوروي
به عراق بازگشت وبرابري حقوق كـردوعرب
را درآن كشورمطرح كرد هه ژاربي درنگ به
عراق بازگشت وبدوپيوست. وي ازاين تاريخ
به مدت هفده سال دركناربارزاني
بودوازنزديكتريـن ياران ومشاوران
اوبـــه حساب مي آمد. هه ژار دراين دوره
نيزبه نوعي ديگردرفشاروسختي بـــود،
ازسويي كاردشوارو بي امان درتنگنايش مي
گذاشت
وازديگرسوخيانتهاوخودفروشيهاونامردميمهاي
بعضي آزارش مي داد. امااوبه هرحال
ودرهرشرايطي به آرمانش
وفاداربودودرخدمت بـه آن هـرگـزتعلل
نورزيــد. زمان صلح وآتش بس به
مدداشعارونوشته هايش روشنگرافكار
عمومي بـودوهنگامي كه جنگ درمي گـرفت،
روزهاتفنگ دردست وشبهاقلم بركف، بـا
زورگويي وبيدادگري مبارزه مي كرد.
تاآنكه درسال1975 ميلادي ـ بطوري كه دربحث
بارزانيان آمده است ـ نهضت كردستان عراق
شكست خــــوردوشمارفراواني ازكردهاي
عراقي ناگزيربه ايران پناهنده شــدنــد.
به اصراربارزاني، هه ژارنيزبــه ايران
بازگشت وهم به شفاعت اوساواك پرونده سي
سال گذشته اش رادوباره نگشود.اورامانند
ديگرپناهندگان درعظيميه كرج سكني
دادندوبدين ترتيب براي چندمين
باروايـــن باردرسرپيري، باززندگي
راازصفرشروع كردوبراي تامين معاش
وگذران زندگي خود وفرزندانش، به
تكاپوافتاد. دردانشگاه تهران ترجمه
مجموعه قانون درطب، تاليــف ابوعلي
سينارابه اوپيشنهادكردندوقرارشدكه
اگرازعهده اين كاربرآمـــد، دستمزد
مختصري بگيرد، باترجمه اولين كتاب
ازاين اثر، درمحافل علمي وادبي راه
پيداكرد وبه عضويت فرهنگستان زبان
فارسي درآمد. باپيروزي انقلاب دربهمن1357
(ه ـ.ش) مجال آن رايافت كه درزمينه
كارمــورد علاقه اش، يعني تحقيق درباره
زبان وادبيات كردي به فعاليت بپردازد.
وي درايـن سالهاازجنبه ادبي وفرهنگي
بيشترين استفاده راازعمرعزيزش
بـــردوباتلاشي سخت و خستگي ناپذير،
بيشترساعات شبانه روزرابه تحقيق وتاليف
وترجمه مشغول بــودودر سايه اين
كارپيگير، آثارارزشمندوكم نظيري
رادرزمينه هاي مختلف علمي وادبي و
فرهنگي، ازخودبه يادگارگذاشت، كـه
ازجملــه آنهاشرح ديوان اشعارشيخ
احمدجزيري، ترجمه دوره كامل قانون ابن
سينادرهفت مجلد، گردآوري فرهنگ جامع
لغات كردي به كردي وفارسي، زندگينامه
خودش وبالاخره ترجمه كامل قرآن كريم
راميتوان نام برد. اماكارمداوم وبي
خوابي بسياروبي توجهي به تغذيه صحيح
وعدم مداواي اصولي، بيش ازپيش جسمش رامي
گداخت وتوانش رامي كاست، تاآنكه
سرانجام درروزپنجشنبـه دوم اسفندماه1369
(ه ـ.ش)، جان پاكش رابه جواريارشتافت
وبدرودحيات گفت. جنازه استادرابه
مهابادمنتقل كردندودرحاليكه شهردرماتم
نشسته بــودوجمعيت انبوهي ازدورونزديك
براي وداع باوي گردآمده بودند، باتجليل
بسيارتـاگورستان بداغ سلطان مشعايعت
شدوآنجااورادرحاليكه سيلي ازاشك بدرقه
راهش بود، دركنـار هيمن وملاغفوربه خاك
سپردند. استاد، پس ازهزارسال، ـ چنانكه
گفتيم ـ قانون ابن سيناراازآن
عربـــــي معماگونه، به فارسي روان
ويكدستي ترجمه كردوتحسين همگان راموجب
گرديد. سخن درموردتك تك آثارهه ژار
فراوان است واينهاهمه يك بعدازشخصيت
اورانشـان ميدهد، بعدعلمي وادبي،
درحاليكه شايدمهمتــرازآن جنبه سياسي
واجتماعي شخصيت اوست: اماهمه اين
امتيازهادرمقايسه بااخلاقيات استاد،
بي نمودبود، چراكه باآن همه ارج ومنزلت
علمي وفرهنگي وباآن موقعيت والاي
اجتماعي، كمتــريـن نشاني ازخود پسندي
وغرورنداشت وبرعكس هــرچه قدمهاي
بزرگتري برمـي داشــت، خودراكوچكتر مي
يافت وبه هراندازه مقام علمي وادبي
واجتماعيش بالاترمي رفت، خاكي ترميشد.
استادنه تنهابه اخلاق بلكه مهمترازآن
به باورنيزمتواضع بود. ازدروغ وبي
حقيقتي نفرت داشت وتملق ورياوچاپلوسي
راهم فرزندان خلف دروغ مي ناميد. ثروت
ومال دنيادرنظرش قدروقيمت زيادي نداشت
ودرانديشه بودونبودش نبود. باري،
داستان زندگي هه ژار، حكايت وفاداري
بــــه محرومان ودشمني بازور مداران
است كه نتيجه اش براي اوعمري
فقرومحروميت ودردورنج درغربت زيستــن
ودر عين عشق به وطن داشتن، ناچارازآن
گريختن بود. آنچنان دل درگروحق
نهــادوسر درراهش گذارده بودكه درراه
آن محاسبه نمي دانست ومصلحت نمي شنـاخـت.
دريايي از استعدادوتوانايي ومعلومات
دروجودش گردآمده بودواگراراده مي
كـردوچشمه اي ازآن رادرطريق عافيت طلبي
مصرف مي نمود، بزودي به همه چيزمي رسيد،
امااوهرگزبــه اين "چيز"ها وقعي
نمي نهادواين توان استثنايي رادرراه
ظلم ستيزي وجدال بــا ارباب بي مروت
زروزور، طوري به خدمت گرفته بودكه نامش،
كلامش وپيامش همواره دل ودماغ آنان
راآزرده مي ساخت وخوددرحاليكـه گريزان
ازسايه شوم استبداد، غالبا در
ديارغربت، دست به گريبان بافقروبيماري،
براي امرارمعاش ناچاربه انجام كارهاي
سخت وطاقت فرسابود، مي سوخت ومي ساخت
وگردن برمي افراشت.
روح پرفتوحش شاد و روان پاكش باروح پاك
وبي آلايش ابن سينا (ره) محشورباد
مقدمه كتاب اول قانون، ازانتشارات سروش
(صداوسيماي جمهوري اسلامي)
يك هزارسال ازدوره زندگــي فيلسوف،
دانشمندوطبيب نامــي ايران شيخ الرئيس
ابوعلي سيناحسين بن عبدالله بن
سيناميگذرد. نام ابن
سينادركتابهاوتذكره هـا،
درسخنرانيهاومجامع علمي وادبي
بيشتريادآور دواثرجاودان وي يعني
شفاوقانون بوده اســت. توده مردم سرزمين
ماكه اجدادشان درازمنه گذشته بادانش
واطلاعات عصر خودآثارابن
سيناراميخواندندودرطب بكارمي بستند،
امروزفقط بانام وآوازه شهرت اوآشنايي
دارندوبس000 ليكن درطول ده قرني كه
اززمان حيات ابن سيناميگــذرد، نوشته
هايش به زبانهاي دنياترجمه ميشود،
صدهاسال دردانشگاههاومدارس عالي اروپا
تدريس ميگردد، نظريات وانديشه هاي وي
تعقيب ميشودوگسترش مي يابدوسرانجــام
پايه بسياري ازرشته هاي علوم
جديددرمغرب زمين گذاشته ميشود0000 ترجمه
هاي ناقص به زبان فارسي وتفسيرهاوتخليص
هاي نسبتا مفيــدي ازقانون تهيه وتدوين
شده است، ازجمله
تفسيرابوعبيدعبدالواحدجوزجاني(درقرن
چهارم هجري)، شـرح علي بن رضوان(قرن پنجم)،
ملخص قانون ازابن النفيس كـــه درسال 1828
در هندوستان به چاپ رسيده اسـت، خلاصه
القانون ازابوسعيدبن السرورالاسرائيلي
السامري وترجمه فارسي كليات قانون
ازملافتح الله بن فخرالدين شيرازي كــه
درسال1306 در هندوستان به چاپ رسيده است
وتفسيرهاوتحشيه هاي ديگر000 كه برخي نسخه
هاي آنهادر كتابخانه هاي ايران وخارج
ازايران موجوداست. اينك، ترجمه حتي
الامكان ساده اي ازكتاب اول قانون راكه
بااشتراك مساعي گروه كوچكي ازعلاقمندان
آماده شده است درمعرض قضاوت دوستداران
قرارميدهيــم وانتظار داريم كه
اينكارمقدمه ومحركي براي تحقيق درارزش
علمي قانون ازطـرف دانشمندان باشد. جهت
ترجمه اين كتاب نسخه هاي گوناگوني
ازكتاب قانون راديــديــم ومقايسه
كرديم. متاسفانه نسخ متعددقانون باهم بس
متفاوتند درزبان انگليسي نيزفقــط
جلداول قانون دردسترس است وآن
نيزبـــاقانون عربي تفاوت دارد.
ناگزيريكي از مشهورترين نسخ قانون،(القانون
في الطب، چاپ بولاق) رابرگزيديم وترجمه
وتحشيه وتصحيح وتنقيح رابرمبناي آن
انجام داديم. هرجاتفاوت موضوع درنسخه
هاي مختلـف چشمگيربودآن رادرپاورقي
يادرمتن ترجمه تذكرداديم. كارومسئوليت
هريك ازهمكاران درآماده سازي ترجمه
كتاب ازاين قراربوده است:
1) برگردان فارسي كتاب ازمتــن عربي
بــوسيلــه آقاي عبدالرحمن شرفكندي (هه
ژار) انجام شده است. مواردي پيش آمده است
كه موضوعي، جمله اي يــاكلمه اي در چاپ
بولاق مبهم بوده است، ناگزيربراي ترجمه
آنهابه متون ديگر(چاپ تهران، چاپ هند)
مراجعه وحتي المقدورصحيح ترين صورت آن
به فارسي آورده شده است.
2) دكترابوالقاسم پـاكــدامن
دانشيارومتخصص جراحي عمومي وجراحي قلب
و عروق وقفسه صدري ودكترمحمدرضاغفاري
استادياروجراح ـ دندانپزشك تهيـه حواشي
و پاورقي هاي مربوط ومقايسه برخي
ازمواردآن باپزشكي نوين رابرعهده داشته
اند.
3) دكترسيدجعفرسجادي استادزبان وادبيات
عرب دردانشگاه تهران درمقايســه فصول
اول ترجمه كتاب(تعليم اول تاتعليم پنجم
كه درباره طب، اركان، مزاجها، اخلاط
وكيفيات اندامهابحث ميكند) بامتن عربي
آن ويادآوري بسياري ازاصطلاحات فلسفي و
ادبي همكاري ارزنده اي درترجمه اين كتاب
داشته است.
4) دكتـــرسيروس خالدپوراستاديارتشريح
دانشكده پزشكي دانشگاه تهران بخش تشريح
را(جمله اول ازتعليم پنجم) بادقت مطالعه
نموده ومعدودي ازپاورقي هاي اين قسمت
راتهيه كرده است.
5) درمواردزيادي ازمشورت علمي آقاي
دكترابوالقاسم سلطاني دانشيارگــروه
فارماكوگنوزي دانشكده داروسازي
دانشگاه تهران درجلداول كتاب بهره
مندبوده ايم.
6) ويراستاري ادبي كتاب رادكتـــرحسين
عرفاني استاددانشكده علوم دانشگاه
تهران انجام داده است. مطالبي كه به
عنوان تفسير، تاييديامقايسه موضوعات
بادانش جديدتهيه شده است درپاورقي
صفحات كتاب ودربرخي موارددرمتن كتاب
دربين الهلالين گنجانيده شــده است.
معذلك كلمات باجملات بين الهلالين
درمتن كتاب تنهابه ايـــن اشارات محدود
نميشود. چه اصطلاحات وكلمات مترادف،
مشكوك ياتفسيرمختصربرخي كلمات
نيزبـــه همين صورت درمتن آمده اسـت
وخواننده خودبه فراست آنهاراازهم
تميزميدهـد. اعداد بين الهلالين درمتن
كتاب نيزشماره پاورقي هارانشان ميدهد.
درآخركتاب فهرستي ازادويه مفرده راكه
درجلداول قانون آمده است ازنسخه
انگليسي آن(ترجمه دكترمظفرشاه) نقل كرده
ايم. اميداســت ايـن هديه كوچك ازيـك
اثربزرگ وجاويدان مقبول نظرصاحبان
انديشه و حاميان طب سنتي ايران قرارگيرد.
اين مقدمه، تحت عنوان يادداشت ناشرچاپ
اول، درآغاز كتاب اول قانون، چاپ شده
ومتذكرگرديده اندكه مربوط به چاپ اول
كتاب ازانتشارات دانشگاه تهران ميباشد.
برگزيده اي ازمقدمه كتاب دوم، به قلم
مترجم
تقديرخداوندچنين بود، كه به جرم مبارزه
بـاتبعيض نژادي، ازايران رضاخاني
متواري شوم، وسالهاي جواني
رادربغدادوسايربلادعرب سپري كنـم،
ودراوان پيري بازباهمان اتهام پيشين،
ناچاربه فرارازستم صدام وبانيه بعث شوم
ودرسـال1354 به ايران بازگردم. ازبيكاري
دررنج بودم وپي كاري مي گشتم. چــه
بسياركلام شيرين اززبان چرب شنيدم
وعملي خيرنديدم.تايك روزكه سرنوشت
مرابه انتشارات دانشگاه تهران هدايت
كرد. سرپرست انتشارات، استادبهرام فره
وشي، تـرجمـه كتاب عربي قانون ابن سيناـ
درطب رابه زبان فارسي به من
پيشنهادكردند. ازبخت خويش درشگفت شدم،
كه: اين دولت ازكجا؟ قانون ابن
سيناعمرنوح دارد. ازعربي به لاتين
وانگليسي ترجمه گشتـه، اماتاكنون يعني
پس ازگذشت هزارسال، به زبان فارسي كه
زبان هموطنان مولف است ترجمه نشده،
راستي چرا؟ وامروزقرعه فال بنام من
آواره زده اند!؟، زهي سعادت. باملاحظه
اولين سطـوركتاب، تاحدودي به پاسخ سوال
خودرسيدم وبهرحال باشوق وذوق
زائدالوصف، كارترجمه راشروع كـردم،
ودرمدتي كمترازشش ماه، ترجمـه كتاب اول
ازپنج كتاب قانون رابه اتمام رسانيدم.
مطابق قراري كـه ابتـداي كارپذيرفته
بودنـد، مقدمه اي مختصـرقريب بـه اين
مضمون بركتاب نوشتم
مرادرعلم طب قديم وحديثش، هيچ سررشته
نيست، تابه درجه علم ونبوغ ابن سينا،
دراين حرفه مقدس پي ببــرم، ليكـن
درمسيرترجمه قانون، بــه مسائل جالب
توجه و سئوال انگيزي برخوردم. فمن الله
التوفيق وعليه التكلان عبدالرحمن
شرفكندي ـ هه ژار 9/ 12/ 1361
برگزيده اي ازمقدمه كتاب سوم، به قلم
مترجم
هــركس ازيابندگان وخوانندگان ذي علاقه
كتاب رابرميزان درك خودسنجيده وبر محك
ذوق خويش آزموده بودندوشادم ازاينكه
خوانده اندوبه ماهم خبرداده اند. آنچــه
برمن مي رودگربرشتررفتي زغم مي زدندي
كافران درجنت الماوي قدم
دراواخربهارسال يكهزاروسيصدشمسي براي
اولين بارقدم براين دنياي ماتمكده
گذاشتم. هنوزكودكي بيش نبودم كه
پدرازترس كلاه گذاري پهلوي پيشين
ازمهابادبـه دهكده دورافتاده اي
دراطراف بوكان كوچ كرد. درمنطقه اولين
دبستاني كه زيراشراف دولت، باشدازده
مافرسنگهادوربودكه بجز ارباب بچگان
متمكن، ديگران ياراي رفتن به مدرسه
رانـداشتنـد. براي آنهاسوادو خواندن
چيزي ثانوي وتفنني بود، وتازه درصورتي
كه نزديك هم مي بــودپدرآن را كفركده مي
دانست وپسررانمي فرستاد. آن زمان
معمــولادرفاصله يك روزه ياچندروزه
راه، درمسجديكي ازدهات نسبتاپر جمعيت
گاهي چندنفرطلبه سرگرم تحصيل مـي
شــدنــد. درطول قرون ستم شاهي
درهرمنطقه اي ازكردستان تابخواهي اداره
ماليات بگيري وپليس قاسي القلب
خدانشناس كه به نام امنيه وضبطيه ونظميه
وپاسبان وغيره بـه ارهاب وارعاب سرگرم
بوده اند، زياداماازآموزش وپرورش
وبهداشت ودرمان خبري نبـوده است. ماكه
تحصيل شريعت مي كـرديـم، آيت "كلوواشربواولاتسرفوا"
رابــه گوش جان شنوده وكاملارعايت مي
كرديم واين گدائي كذائي راكـه به قول
سعدي بانان رباط و لقمه دريوزه بود، به
راتبه ودقنه نامگذاري كرده كه ذل سئوال
رااندكي كاهش دهيم. درشهربغدادبي نان
وبي زبان ويلان شدم. گاهي بوده كه
دوشبانه روزدستم بــه دامان نان تهي ـ
كه قوت لايموت باشدـ نرسيده است ! زندگي
مرفه برايم وقتي بـود كــه درگرماي
پنجاه درجه ازبام تاشام كارگري مي كـردم
وقرص ناني ياكف خرمائي بدست مي آوردم. كم
كم نيروي جواني وجسماني مي گداخت،
سرانجام بابيماري سل هم آغوش شدم.
ازآشنايان اشعارم چنـدكسي وسيلـه
انتقالم رابــه يكي ازآسايشگاههاي جبل
لبنان فراهم كردند. مدت دوسال واندي
دربيمارستان مـانـدم. خداي تعالي
فـرمـايــد:" عسي ان
تكرهواشيئاوهوخيرلكم" بيمارستان
مزبوركتابخانه اي داشت كـه حاوي هزاران
جلد ازكتب پرمايه وارزشمندبـودومطالعه
آزادورايگان، اگــرحالاتلافي مافات
نكني كي مي كني ؟ همينكه به بغدادمراجعت
كردم، بزودي توانستم خودرادرسلك عربي
دانان جـاي دهم وديري نگذشت كه درآكادمي(المجمع
العلمي) پذيرفته شدم. كودتاشــد. رژيم
فيصلي نمـانــد. عبدالكريم قاسم
براريكه حكم تكيه داد. بعثيهابه جايش
نشستندوكشتندوگرفتندوبستندوكاري
كردندكه شمرجلودارشان باشـد. جوروستم
ديكتاتوري بعثيان برملت عراق
عموماوبرمردم كردخصوصابه حدي رسيدكـه
تصويرش ازعهده قلم وبيان عاجزاست.
تقديررباني چنين بودكه ماساه
كربلابازخودنمائي كندوباطل ظاهرا برحق
چيره شود. ماموقتابازنده شديم وبقيه
راخودت مي داني ! خواستم ايرانيان هم
ميهنم وپارسي زبانان درخارج ايران
ازحلاوه هاي گوناگون ممتاز ـ كه
ازكارگاه قنادي ابوعلي سينابيرون آمده
اندـ دست كم يكي رابچشنـدواز ليسيدن
كاغذپاره هاي اروپائيان بياسايند. كتاب
سوم قانون ازحيث حجم وصفحات ازمجموع
دوكتاب اول ودوم بيشتراست، بنا به
مشاورت دوستان آگاه آن رابه سه جزءتقسيم
كرديم. بـه اميدخداجزءدوم راكــه زير
تيترفن سيزدهم، مري ومعده
آغازميشودمتعاقبامنتشرمي كنيم.
وشمابامن دعاكنيد كه خداياانتشارات
سروش رانيرومندترگردان كه كارراسريع
ترانجام دهد آمين. عبدالرحمن شرفكندي(هه
ژار)
برگزيده اي ازمقدمه كتاب سوم(قسمت دوم)
به قلم مترجم
خواننده فرهنگ دوست ! خداي راسپاسگزارم
كه بازاين فرصتم دست داد، تابراي سومين
باربرصفحات كتاب قانون، باشماصحبتي
داشته باشم. يكي نقل كرد: يونس پسريعشوق
رادربغدادسگ خورد. ظريفي گفت: يونس
نبود، يوسف بود. يعشوق نبود، يعقوب بود.
بغدادنبود، كنعان بـود. سگ نبــود، گرگ
بود. بحمدالله آنهم دروغ بود. بايدعرض
كنــم نـه تنهاخودسرانه گياهــــان
داروئـــــــــــي رانــام نبرده ام،
بلكه اگرباوربفرمائيد، بايدبگويم كه
همين يافتن نامهاي معادل بــه زبان
پارسي براي داروهاي مذكوردرقانون
بسياررنجم دادوعمرم صرف كــرد. نيز
قبلاعرض كرده ام كه پزشك نيستم وكارمن
ترجمه است نه تاليف، همين كافي نيست كـه
بنده بافراغت خاطركارم راتكميل كنم ؟
عبدالرحمن شرفكندي(هه ژار) / تهران ـ27/ 11 /
1366
برگزيده اي از مقدمه كتاب چهارم (يادداشت
ويراستار)
بنام خداوند جان و خرد
هزارسال پيـش بـــه همت امام الحكما،
ابوعلي حسين بن عبدالله معروف بـــه ابن
سينا، ـ عليرغم شرايط نامساعدومشكلات
فراوان ـ باصرف سالهاعمروتكيه بـر
مطالعات بسيار، تجارب ارزنده ومهم
ترازهمه، به مددهوش سرشارونبوغ فوق
العاده، كتاب گرانقدرالقانون في الطب
تاليف شد، امابنابه مقتضاي زمان بـه
زبان عربي، آن هم بابياني بسيارمغلق
ودشوار. قانون به تحقيق درزمان خودوحتي
پس ازگذشت قرنها، ارزنده تــريـن
اثردرعلم پزشكي بوده است. درسال1284
ميلادي، يعني حدوددويست وپنجاه سال
پــس ازتاليف، اين كتاب به زبان لاتين
برگردانده شد. بعدهاازاين كاربــه
عنوان واقعه اي كــه بيشترين
تاثيررابرتصحيح مسيروتسريع پيشرفت علم
پزشكي دراروپاداشت، يادشد. گفتني است كه
دركمترازچهل سال پس ازاختراع صنعت چاپ(قرن
پانزدهم ميلادي)، ترجمه ايتاليائي
قانون به زيرچاپ رفت وازآن پس چاپهاي
مكررقانون به زبان هاي مختلف بودكه ازپي
هم منتشرمي شدندوناياب مي گشتند.
باورودقانون بــه جامعه علمي اروپا،
شهرت ابن سينانه فقط تحت عنوان فيلسوف
كه به نام پزشكي نامداراقصي نقاط
ديارفرنگ رادرنورديــد. وامروزپــس
ازده قرن تاخير، اراده وهمت داناي ديگري
ازآن تبارموجب شدكه اين كتاب
ارزشمندبـــه زبان فارسي هم( !) منتشرشود.
قانون ابن سينابراستي شگفتي آفرين است
وهرخواننده اي رابــه تحسين وبلكــه
اعجاب وامي دارد. كافي است كه آدمي قدري
باتاريخ علم آشنابوده واطلاعاتي كلي و
نه چندان عميق اززندگي مردم، عوامل
ارتباطي ووسائل ارتباط جمعي، امكانات
علمي وتحصيلي، كتب ومنابع به جاي مانده
ازگذشتگان، اوضاع سياسي ودريك جمله
امكانات هزارسال پيش درجهان وعلي
الخصوص درايران داشته باشد، تابه عظمـت
كارابن سينا پي ببرد.درست است كه پيش
ازبوعلي پزشكان نامداري چون بقراط
وجالينوس بوده اند وازخودآثاري نيزبجاي
گذاشته اند، كه اتفاقابـــه دليل
وجودنقل قولهاي مكرردر قانون، پيداست
كه نه تنهاشيخ الرئيس ازاين منابع بي
بهره نبـوده، بلكــه باآراء پزشكان
هندي وحتي داروهاي چيني نيزآشنائي
داشته است، اماباهمه ايــن تفاصيل
قانون به نسبت زمان جهشي است باورنكردني.
نمونه وشاهددراثبات ايـن مدعافراوان
است كه اينجابذكرچندموردكوتاه
اكتفاميكنيم وخواننده، خود حديث مفصل
راازكتاب قانون بخواند. دركتاب سوم، بخش
اول، فن اول ذيل عنـوان بيماريهاي
سرومغز، پــس ازتشريح مغزومعرفي
مراكزحواس ومسائل بسيارديگر، درفصل
مربوط به عوارض ونارسائيهـاي مغز، بحث
عدم تعادل رواني وبالاخره ديوانگي رابه
ميان مي آوردوبــه صراحت آن را مساله اي
ـ بــه اصطلاح امـــروز ـ فيزيولوژيكي
ومعلول بروزاختلال درمغزواعصاب مي
خواند. بجاست همين جايادآوري شـودكه
تابيش ازسيصدسال پــس ازتاليف قانون،
اروپائيان علت بروزهــرگـونـه بيماري
رواني راحلول ارواح خبيثه دركالبدبيمار
مي انگاشتندوجزتمسك به جادوجنبل طريقي
نمي شناختند. پ ابن سيناهمچنين دربحث
ازبيماري صرع ازاين هم پافراترنهاده،
ضمن اشاره بـه علل بروزبيماري وريشه
يابي آن، آستين بالازده وبـــه تفصيل
ومتناسب بانوع صرع، مدت ابتلاي شخص به
اين بيماري وديگرنشانيها، براي اين
دسته ازبيماران داروتجويز مي كند، رژيم
غذائي مي گذاردودربسياري ازموارد، وعده
بهبودكامل مي دهد. مطلبي كه بسيارجالب
توجه است پيشرفت غيرقابل تصوربوعلي
سينادرزمينه نظري علم طب مي باشد، كه
بدليل نبودامكانات وابتدائي بودن وسائل
مـورداستفاده اش ـ كه
غالباخودآنهاراساخته است ـ هيچگاه
نتوانسته آنچه راكه به بركت هوش
سرشاروبه مددنبوغ خارق العاده اش
دريافته اســت، بااستفاده ازامكانات
آزمايشگاهي تجربه و اثبات كند. درمجلدات
قانون مطالب ازاين دست فراوانندكه
بـــه شرط دقت وتوجه و مقايسه بااصول
وبديهيات پزشكي امروز، مـواردقابل
انطباق نمايان مي شــونــد. في الجمله
دركتاب چهارم بحثي مفصل زيرعنوان بحران
بيماري دارد، كه درضمن بايد گفت بخشي
ازآن بسيارگنگ بوده وحاوي محاسباتي است
كه به سادگي قابل درك نيستند. درهرحال
براي توجيه ادعاي خودكه
اكثربيماريهانقطه بحراني دارنـــد،
مثالي در تقرب ذهن مي آوردوبارهاآن
رايادآوري وتكرارمي كند. درمثالش بدن
آدمي راچـون شهري مي خواندكه امورآن
توسط كارگزاران ويژه هرامــرپيش مــي
رودوبــه انجام مي رسد. براي دفاع ازاين
شهردرمقابل دشمنان، سربازاني
وجوددارندكه مدام بـا نظمي خاص بـه
كارحراست ازشهروشهروندان مشغولند. ازآن
سوعوامل موجدبيماري را مهاجمين خارجي
مي نامدكه همواره درصدديافتن فرصت
وراهي هستندتاسربازان رااز بين
ببرندوبرشهرمسلط شوند. به اين ترتيب
علائم بيماري وازجمله مهمترين آنهـا،
نشانه شروع درگيري وجنگ ميان دوطـرف
متخاصم مـي دانــــدوازاينجالحظه
تعيين سرنوشت جنگ رانقطه بحراني بيماري
مي خـوانـــد. گوئي بوعلي نه قرن پيش
ازكشف ميكروب وشناخت اجزاي خون،
باميكروسكوپ بسياردقيق وپيشرفته اي
انواع باسيلها، باكتريهاونيزگلبولهاي
سفيدخون رابه چشم ديده وفرايندهضم يكي
توسط ديگـري را مشاهده كرده است.
خواننده هوشمندخوددراينجاحاص كلام
رادريافته كه: هماناارزنـده تـرين وجهه
كتاب قانون، جنبه تاريخي آن بوده وكتاب
به دليل قدمت است كه چنين ارزشي كم نظيـر
دارد. واصولابايدتوجه داشت كه مباني
پزشكي امروزباآن روزگاربسيارمتفاوت
وبلكه متناقض اســـت. درعصرحاضرنظريه
اخلاط چهارگانه خون وسوداوصفراوبلغم
بــه عنوان چارطبع مخالف سركش جائي
نداردوهيچگاه مطرح نمي شود. علم
نسبتاجوان امابسيار پرباربيوشيمي،
پديده حيات وتكامل يافته ترين صورت آن
يعني زندگي انسان ازتشكيل وتكوين نطفه
تاتولدومرگ را ـ كه به غايت پيچيده
اســت ـ بادقـت وظرافتي توصيف ناشدني
بيان مي كندودرضمن روشن مي سازدكـه اصل
پديده حيات جـزبـاشناخت دقيق
عناصرتشكيل دهنــده
سلولهاوكنشهاوواكنشهاي ايــن
اجزاءدرتركيب بـاهـم وتشكيل
آمينواسيدهاورشته هاي حياتي، نقش
گستــرده آنزيمها، فرايندهاي
بسيارپيچيـده شيميائي دربدن كه
زنجيروارولاينقطع انجام مي شونـد، نقش
حساس وظريف غددداخلي وهورمونهاي مترشحه
ازآنهاوصدهامطلب تازه يافته ديگر،
هيچگاه قابل درك نيست. و اين تازه شروع
ماجراست، تكنيك پيشرفته عصرحاضرباتمام
وسعت ودقتي كــه دارددر خدمت به علم
پزشكي حاضراست، بطوريكه امروزه طبيعي
ترين كارپزشك وانتظارمعقول بيمار،
تشخيص قطعي بيماري ـ البته به كمك ابزار
ـ وسپس معالجه ودرمان است. حال به كتاب
قانون برگرديم، دراين اثربه
مواردبسياري برمي خوريم كه بدليل ضعف
اطلاعات ونبودامكانات، ابن
سيناباصعوبت بسياروحتي قبول خطرهائي
كـه بــه مداواي بيمارپرداخته، كه
لابددرآن شرايط چاره ديگري هم نبوده است.
براي نمونه دربحث ازكليه ومجاري ادرار،
آنجاكه به موضوع بندآمدن ادراردرمثانه
به دليل افتـادن سنگ درلوله ادراري مي
رسد، براي علاج روشي راپيشنهادمي كندكه
خودچنـديـن بار خطرناك وبلكه مهلك بودن
آن راگوشزدكرده وباتاكيدمي خواهدكه
تاامكان ديگري هست واميدي به حيات
بيمارمي رود، طبيب بدان كاردست نيازد.
درحاليكه اكنون هميـن عارضه بااستفاده
ازامكانات پيشرفته به سادگي وبدون
كمترين خطروحتي جراحتي رفع مي شود.
البته اين سوال مطرح است كه آياچه درصدي
ازمردم ايران مي تواننددرصـورت
نيازازامكانات نامبرده بهره مندشوند؟ ـ
بايدگفت هرچندمتاسفانه محروميت
قشربزرگي راشامل است، اماازطرف ديگــر
قصدازانتشارقانون رفع اين نارسائي
هانبوده واصولاچنين انتظاري ازطب ده
قرن پيـش ـ
ولودرروزگارخودبسيارپيشرفته هم بوده
باشدـ نمي رودواساساراه حل مشكل تامين
بهداشت وسلامت جامعه، اين طريق نيست.
وبعيدنيست كه طبيب خانواده كردن مجموعه
قانون، موجب بروزمشكلاتي شودكه گاهي
قابل جبران هم نباشد. باعنايت به آنچه كه
گفته شد، خوانندگان عزيزرابه اين مطلب
مهم توجه مي دهيم كه اولانسبت به مجموعه
قانون ابن سيناباديدي منطقي
بنگرندوازآن توقع معجره وحتي رقابت
وبرابري باپزشكي امروزنداشته باشند.
وثانيااگردرمـــوردخاصي ازمعالجات
معمول پزشكي امروزياس حاصل
كردندواتفاقادرهمان مــوردكتاب قانون
حاوي روشي معالجاتي ويانسخه اي درماني
است، تنهابه عنوان تيرآخرتركش وآن هم
حتي المقدور بامشورت وتحت نظرپزشك
معالج بدان عمل كنند. نكته آخرتوقعي است
كه ازپزشكان، داروسازان وديگرعزيزاني
مي رودكه به نحـوي باطب وطبابت وبالمال
باسلامت جامعه سروكاردارند، كه قدري
متواضعانه تربه قانون واصولاطب سنتي
ايران عنايت كنندونسبت به مطالب آن بي
توجـه نباشنــد. ودرايــن واقعيت
محرزكه ابن سينادرمعالجه بيماران به
كمك گياهان داروئي وديگــرروشهاي
ابداعي خود، بسيارتواناوپرآوازه بوده
است، ترديدنكنند. قانون، اين
اثرجاودانه راكه هزارسال ازآن محروم
بوده ايم، امروزكه دردسترس است، باتوجه
عميق وبــه روشي مطالعه وبررسي كنندواي
بساكه بهره
هابگيرندومنشاءآثاربسيارارزشمندبراي
جامعه باشد.
برگزيده اي ازمقدمه كتاب پنجم(يادداشت
ويراستار)
شكروسپاس نعمت ومنت خداي راكه امكان
دادوعنايت فرمودوياري كرد، تاپس از
سالهاتلاش، اين توفيق دست دهدكـه
هفتمين وآخرين مجلدقانون درطب رابـــه
زبان فارسي منتشتركنيم وبـــه ايــن
ترتيـب مجموعه كامل طب سينايي
رادراختيارخيل علاقمندان وفرهنگدوستان
فارس زبان وآشنابه زبان فارسي بگذاريم.
ازدرجه اعتبارقانون طي چندقرن وميزان
ارزش آن نزدجهانيان بسيارگفته انـدو
شنيده ايم، اينك بادردسترس بودن ترجمه
فارسي آن، هموطنان بوعلي، خودميتوانند
دراين موردصاحب نظرباشندواظهارعقيده
كنند.
ابن سينا، شخصيتي آشنابراي جهانيان
ابوعبيدجوزجاني كه يكي ازشاگردان مقرب
وياران هميشگي ابن سينا بوده است از قول
استادش زندگينامه اوراچنين روايت مي
كند "پدرم عبدالله پسرحسن پسرعلي ابن
سيناازاهالي بلخ بـود. درزمامداري امير
نوح ساماني به سوي بخارانقل مكان
كردودردهكده اي ازتوابع بخارابـه نام
خرميثن سكني گزيدوبه برزگري وكشاورزي
پرداخت. درآن ايام بادختري ستاره نام
دردهكـده افشنه ـ كه جزءهمان دهستان بود
ـ ازدواج كــرد. درسال سيصدوهفتادهجري
قمري (نهصدوهشتادميلادي) درماه صفر، من
به دنياآمدم. بعدازمدت زماني پدرم به
شهربخاراآمد، مرابه مكتب بردوبـه دست
استادسپــرد [كه گوياابوبكربرقي بوده
است درس قرآن وادبيات راشروع كـــردم
ودرده سالگي قرآن راحفظ نموده
ودرادبيات مقامي كسب كردم كه همدرسانم
راتحت الشعاع قــرار داده بودم. باكمال
جديت نزداسماعيل زاهدبه تحصيل دروس فقه
روي آوردم ودرايــن رشته به حدي رسيدم
كه مفتي حنفيان بخاراشدم ودرهمان زمان
حساب راپيش يكــي از سبزي فروشهاكه
درعلم حساب توانابودفراگرفته ورياضي
راازاستادي بـه نام محمود مساح كسب
كـردم. ديري نگذشت كه شخصي به نام
عبدالله ناتلي به شهرماآمد، اوخود
رافيلسوف معرفي كردوپدرم وي رادرخانه
خودجادادوازاوخواهش كردكـــه مراتعليم
دهد. كتاب ايساغوجي راپيش وي خواندم
وهرمسئله اي راكه استادشرح ميدادمن
بهتر ازاوتفسيرمي كردم. علاوه بردروس
ناتلي، خودبه استقلال مطالعه مي كــردم
وشروحي راكه بركتابهانوشته شده بودبه
ذهن مي سپردم. درمدت زماني اندك
توانستــم درعلم منطق، سرمايه زيادي
كسب كنم. كتاب اقليدس رانيزنزدناتلي
شروع كردم. پنج ياشش شكل آن راكه تشريح
كرد، بقيه اشكل مشكل راخودحل كردم. ايـن
باركتاب مجسطي را موردمطالعه قراردادم
وديگرنيازي به ناتلي نمانده بود. ناتلي
ازماجداشد. بعداز علم منطق وهندسه
وفلكيات ـ كه ازناتلي وغيره فراگرفته
بودم ـ به فراگيـري علوم طبيعي
وماوراءالطبيعه وعلم طب پـرداختــم.
كتاب ماوراءالطبيعه تاليف ارسطورا
پيداكردم، ديدم بسيارمشكل است. چهل
بارازاول تاآخرخوانــدم وتمام
مندرجاتش راحفظ كردم، اماچيزي ازمحتواي
آن نفهميدم. تاروزي دربازارصحافان
بخارابـــه سمساري برخوردم، كتابي
دردست داشت، گفت: ابوعلي اين كتاب
رابستان كـه بسيار ارزان است وصاحبش آن
راازسرنيازي كه به مال داردمي فروشد.
كتاب رابـــه سه درهم خريدم وبه خانه
آوردم. كتاب يكــي ازتاليفات فارابي
وشرح ماوراءالطبيعه ارسطو بود. آن وقت
بودكه به كمك اين كتاب ارزشمند، مشكلات
علم ماوراءالطبيعه همگي برمن روشن شد.
درزمينه علم طب بسياري ازكتابهاي طبي را
ـ كــه درآن روزگارمتداول بـودـ مطالعه
كردم. ديدم علم طب بسيارمشكل نيست.
بسازوددراين باره نيزپيشرفتهايـي حاصل
شد، كه ازسايراطباي وقت پيشي گرفتم
وشروع به مداواي بيماران كـردم. در طب
عملي تجاربي برمن كشف شدكه بسياري
ازنظريات مندرج دركتابهاراوارونه ديدم.
درآن ايام كه باطب سروكارداشتم شانزده
سالم بود. اين رانيزبايديادآوري كنم كه
پدرم عبدالله وبرادرم ـ كه ازمن
بزرگتربودـ گرويده مذهب باطني بودنـد.
اكثــراوقات بــرسرمباحث نفس وعقل ـ
كــه ازفرقه اسماعيليه تلقين گرفته
بودند ـ به بحث وجدل مي پرداختند، من گوش
مي دادم، اما من مرام وجدل آنان رانمي
پسنديدم ووقتي كه مرادعوت به گرويدن به
فرقه خودكردند ابانمودم."
ابوعبيدجوزجاني به روايتش ادامه
ميدهدومي گويد:" هنگامي كه ابن
سينادرسـن هفده سالگي بود، اتفاقا
اميرنوح بن منصورساماني ـ كــه
زمامداربخارابــود ـ بيمارشد، طبيبان
بزرگ بخارايي رابه بالين اميردعوت
كـردنـد. ابن سيناي جوان هم خودرادرميان
آنان جازدوبه عيادت اميررفت. خوددراين
باره فـرمــود:" طبيبان همگي ازتشخيص
بيماري درماندند. خداراشكركه تشخيص من
درست ازآب درآمـدومداواي من اثررضايت
بخش بخشيدواميربزودي شفايافت."
گويندبيماري اميرنوح ساماني چنان بودكه
جملگي عضلاتش چنان سخت وسفت شـده بودكه
توان حركت رابه كلي ازاوسلب كرده وياراي
هيچ حركتي نداشت. طبيباني كه به بالينش
رفتندازعلاج درمانده وسپرانداختند. ابن
سيناي جوان بعدازمعاينه دقيـق
دستوردادكه حوض حياط اميررامملوازماهي
رعاده(لرزماهي) كننـــد. اميررالخت كرده
درقفس چوبين گذاشت ودروسط حوض جاداد.
دراثرنيروي الكتريسته اي كه ازماهي
رعاده توليدمي شدوباجسم اميرتماس مي
گرفت، اميربكلي ازبيماري سفتي عضلات
نجات يافت. ناگفته نماندكه درماهي رعاده
قدرت توليدالكتريسته به سي ولت ميرسد.
ازاين روپيداست كه ابوعلي سينايك
هزارسال قبل ازپيدايش روش معالجه بابرق
وحتي قبـل ازاختراع برق به تاثيرآن پي
برده است. اميرنوح درمقابل اين معالجه
شگفت انگيزميخواست پاداش شاياني به ابن
سيناي جوان بدهد. درجواب اميركه گفت:"
ابوعلي هرچه بخواهي مي دهم." ابن
سيناگفــت: "تنهاپاداش من اين باشدكه
اجازه بفرمـايـي درمطالعه كتابهاي
كتابخانه اميرآزاد باشم." ابن
سينامي فرمايند:" بعدازاخذاين اجازه
به عمارتي راهم دادندكه دههااطاق وسيع
درآن بود، درهراطاقي قفسه هاي
متعددومملوازكتب نفيس ونادر، كه
كتابهاي هراطاقي رابه علمي اختصاص داده
بودند. مثلا دريكــي كتابهاي
شعروادبيات عربي، درديگري كتابهاي فقه
واصول، درآن ديگركتابهاي فلسفي، دريكـي
كتابهاي هندسي ودريكي طب، خلاصه هرعلمي
وهرفني كه مي خواستي، كتابهاي راجع به
آن راپهلوي هم چيده بودندوجاي عليحده
داشت. فهرست كتابهارابررسي كردم،
هرآنچه راكه آرزوي مطالعه اش راداشتم
ازكتابدار خواستم. درواقع بسياري
ازكتابهاراديدم وخواندم كــه پيــش
ازآن اصلا نامشان را نشنيده بودم ويقينا
اكثرپژوهشگران درآن زمان
هرگزآنهارانديده وحتي عناوينشان
رانشينده بودند. جاي شگفتي اينجااست كه
بعدازآن تاريخ، ديگردرهيچ جانظيرآنها
رانيافتم ونديدم. باكمال جديت شروع به
مطالعه كردم وارزش هرمولف ومصنفي
رامتناسب بـاارزش علمي كارش مي سنجيدم.
بايدبگويم كه دنياي ديگري ازدانش به روي
من بازشــــد، بهره هاكسب كردم وبسياري
ازمجهولات برمن كشف شد. بدين ترتيب
درعمرهجده سالگـي ازمطالعه تمام علوم
متدوال دردنياي آن روزفارغ شدم ونيازي
به مطالعه نماند. حسين بيست ودوساله
بودكه پدرش به دنياي هستي كوچ كرد.
تاسامانيان دربخارا سروساماني داشتند،
ابن سيناهمچنان به حضورپربهره اش
درآنجــاادامه ميداد.اما هنگامي كه
غزنويان برآن ولايت استيلايافتند، ابن
سيناكه ـ ازمحمودغزنوي درهراس بودـ به
شهراورگنج رفت ودردربارخوارزمشاه علي
پسرمامون راه يافت. بعــدازمرگ
خوارزمشاه جانشين مامون پسرمحمد، ابن
سيناراهمچنان گرامي داشت.بعدازاستيلاي
سلطان محمودبرخوارزم، بوعلي
سيناخوارزم راترك گفت وبـه نسا،
ابيورد، طوس و سرانجام به گرگان رفت.
درسال403 هجري قمري شروع به تاليف قانون
درطب كـردو بعدا درهمدان آن رابه پايان
رسانيد. مدتي دردهستان ـ كه ازتوابع
گرگان اسـت ـ زندگي كردوبازبه گرگان
مراجعت نمـــود. درسال405 هجري قمري
قصدطبرستان را داشت، كه دركنف قابوس بن
وشمگير ـ كه پادشاهي
دادگستروهنرپروربود ـ بياسايد وليكن
ازبخت بدوقتي كه نزديكيهاي طبرستان
رسيدشنيدكه سلطان قابوس رابـه زندان
انداخته اند. ناچاربرگشت وبه قزوين رفت
وازآنجابه الجبال ـ كه ازدسترس غزنويان
درامان بود ـ درآمدودرهمدان زندگي
مخفيانه راشروع كردودستياررگزني شد.
روزي بااستادرگزن به عيادت زني
بيماربرفتند. استادمي خواست رگ بزنــد،
ابوعلي كه زن راديدبه استادگفت من مصلحت
نمي بينم تواين زن رارگ بزني، كــه رگ
زدن به زيان اواست. امااستادبه رايش
اعتنانكرد، رگ زدووزن ازهوش رفت.
كسـان زن به ابوعلي گفتند:
توبهترازاستادخودتشخيص دادي. اكنون مي
گويي چه كنيــم ؟ ابوعلي داروهاي توان
بخش تجويزكردوزن شفايـافـت. ايـــن
معالجه آوازه اي در همدانيان
افكندوهركسي اورامي ستــود. اتفـاقـا
يكي ازبستـگان دربارشمس الدوله
فرمانرواي همدان كه دختربودبه بيماريي
بس وخيم مبتلاشـــد. طبيبان همداني در
معالجه آن دخترعاجزماندند. ابوعلي
راخواستند، همين كه معاينه
كـردفرمودايــن دخترعاشق است وياراي
اظهارآن رانداشته ورازي كه ازآن مي
سوزدومي سازداورابــه اين روزانداخته
است. دخترانكاركرد. بوعلي گفت
اگربخواهيدمن اوراوادارمي كنـم كه
رازدل رافاش كند. دست برنبض دخترگذاشت
وبه پيرامونيان فــرمــود: شمانام
كساني راذكركنيدكه پنداريدسزاوردل
بردن اين دخترند. آنان شروع بــه
ذكراسامي كسان كردندوابوعلي مراقب نبض
زدن دختربــود. بــاذكرنام نفري نبض
دختربهم خوردوحالتش متغيرشد،
فرمودعاشق اين شخص است وعشق به حدي دروي
تاثيركرده كــه اگــربــه وصال معشوق
دست نيابدزندگي رامي بازد. دختررابه آن
شخص دادندوشفا يافت. ازآن تاريخ بوعلي
رادرهمدان به نام طبيب حاذق وماهرمي
شناختند. دسـت برقضادرآن اوان شمس
الدوله كه حاكم وزمامدارهمدان بودبه
قولنج مبتلا گــرديدواز معالجه بوعلي
بهبوديافت. شمس الدوله بوعلي رابه وزارت
منصوب كــرد. درسال412 كه بوعلي همچنان
منصب وزارت بودلشكريان ـ كه ازدولت سخت
برآشفته بودند ـ بـه خانه ابن سينايورش
برده وهرچه داشت به تاراج
بردندوازاميرخواستندكــه بوعلي را
بكشد. اميرامتناع كردوبه همين بسنده
كردكه ازوزارت معزولش كنــد. ابوعلي مدت
چهل روزدرخانه يكي ازهمدانيان مخفي شد.
بازبيماري قولنج بــه سراغ شمس الدوله
آمد، شيخ راجستجوكردند. ازاختفابيرون
آمدوبه نزداميررفــت وقولنج راازاودور
كرد. همين سبب شدكه بامعذرت، دوباره به
وزارتش منصوب كردنــد. بعدازوفات شمس
الدوله ابوعلي رادرقلعه فردجان زنداني
كردوبعدازمدتي آزادنمود. بوعلي ازهمدان
مخفيانه بيرون رفت ورهسپاراصفهان شدوبه
اميرعلاءالدين كاكويه ـ كـه فرمانرواي
اصفهان بودوازمدتهاپيش باوي دوستي داشت
ـ پيوست. بوعلي دردرباره علاءالدوله
بااحترم شايان مقام خويش پذيرفته
شــدوبافراغت بال سالهايي سال به تدريس
وتاليف وكارهاي اداره مملكت پرداخـــت.
درماه رمضان سال چهارصدوبيست هشت هجري(1037
ميلادي) درسفري كه همـــراه علاءالدوله
رهسپار همدان بود، دراثناي راه
بيمارشدوبيماري قولنج به وي امان
ندادوقبل ازرسيدن به همدان وفات يافت.
همانجابه خاك سپرده شدوآرامگاهش قبله
علم دوستان شد.
مجموعه كتب قانون درطب / تاليف استاد
وپدرمان ابن سينا
كتاب اول قانون درطــــــــب
كتاب دوم قانون درطــــــــب
كتاب سوم قانون درطــــــــب
كتاب چهارم قانون درطـــــــب
كتاب پنجم قانون درطــــــــب
(فهرست مطالب كتاب اول قانون درطب ابن
سينا (ره
مقدمه كتاب اول ، به قلم مبارك
استادومرادمان ابن سينا
فنون مختلف :
فن اول : درتوصيف علم طب وموضوعات آن
درامورطبيعي
فن دوم : بيماري، علت ونشانه هاي آن(مشتمل
برسه تعليم) ّ
فن سوم : تندرستي وبيماري وناگزيري مرگ
فن چهارم : انواع معالجات به حسب
بيماريهاط عمومي
فن اول : درتوصيف علم طب وموضوعات آن
درامورطبيعي
تعليم اول : ( مشتمل بردوفصل) ّ
فصل اول : تعريف طب
فصل دوم : درزمينه هاي علم طب
ـ تعليم دوم : بحث دراركان
ـ تعليم سوم : دربيان مزاجها(مشتمل برسه
فصل) ّ
فصل اول : مزاج
فصل دوم : مزاج اندامها
فصل سوم : درباره مزاج مراحل مختلف
عمروجنس ها
ـ تعليم چهارم : درباره اخلاط(مشتمل
بردوفصل) ّ
فصل اول : درچگونگي خلط وانواع آن
فصل دوم : درچگونگي پيدايش خلط ها
تعليم پنجم : ( مشتمل بريك فصل وپنج جمله)
ّ
فصل اول :ّ
جمله اول : درمورداستخوانهاومفاصل (
مشتمل بر سي فصل)
جمله دوم : ماهيچه ها(مشتمل برسي فصل)
فصل اول : كلياتي درباره
استخوانهاومفاصل
فصل دوم : تشريح استخوان آهيانه
فصل سوم : تشريح استخوانهاي پائين
ترازآهيانه
فصل چهارم : تشريح استخوانهاي آرواره
وبيني
فصل پنجم : تشريح دندانها
فصل ششم : فوائدستون پشت
فصل هفتم : تشريح مهره ها(فقرات) ّ
فصل هشتم : تشريح گردن
فصل نهم : مهره هاي قفسه سينه
فصل دهم : تشريح مهره هاي كمر(قطني) ّ
فصل يازدهم : تشريح استخوانهاي خاجي
فصل دوازدهم : تشريح دنبالچه
فصل سيزدهم : گفتارنهائي درباره ستون
پشت بطوركلي
فصل چهاردهم : تشريح دنده ها
فصل پانزدهم : تشريح استخوان سينه
فصل شانزدهم : تشريح ترقوه
فصل هفدهم : تشريح كتف
فصل هجدهم : تشريح بازو
فصل نوزدهم : تشريح ساعد
فصل بيستم : تشريح مفصل آرنج
فصل بيست ويكم : تشريح مچ
فصل بيست ودوم : تشريح شانه كف(استخوانهاي
كف دست) ّ
ـفصل بيست وسوم : تشريح انگشتان
فصل بيست وچهارم : فائده ناخن ها
فصل بيست وپنجم : تشريح استخوانهاي زهار(لگن)
ّ
فصل بيست وششم : گفتارمختصري درباره
پاها
فصل بيست وهفتم : تشريح استخوان ران
فصل بيست وهشتم : تشريح استخوان ساق
فصل بيست ونهم : تشريح مفصل زانو
فصل سي ام : تشريح قدم(مچ پاتاانگشتان) ّ
جمله سوم : عصب ( مشتمل برشش فصل )
فصل اول : گفتارويژه اي راجع به عصب
فصل دوم : اعصاب مغزوگذرگاه آنها
فصل سوم : اعصاب نخاعي گردن ومسيرآنها
فصل چهارم : عصب مهره هاي قفسه سينه(پشتي)
ّ
فصل پنجم : عصب دنده هاي كمر
فصل ششم : اعصاب خاجي ودنبالچه اي
جمله چهارم : شرائين(مشتمل برپنج فصل) ّ
فصل اول : تعريف شريانها
فصل دوم : شريان وريدي
فصل سوم : شريان بالارو
فصل چهارم : دوشريان سبات
فصل پنجم : شريان پائين رو
جمله پنجم : وريدها(مشتمل برپنج فصل) ّ
فصل اول : تعريف وريدها
فصل دوم : وريدباب
فصل سوم : وريداجوف وانشعابات بالاروي
آن
فصل چهارم : وريدهاي دست فصل پنجم :
وريداجوف پائين رو
ـ تعليم ششم قوا : ( مشتمل بريك جمله ويك
فصل) ّ
جمله : درباره قوا(مشتمل برشش فصل) ّ
فصل اول : گفتاركلي درباره جنس قوا
فصل دوم : قواي كارفرما
فصل سوم : نيروي طبيعي خدمتگزار
فصل چهارم : قواي حياتي
فصل پنجم : قواي مدركه نفساني
فصل ششم : قواي نفساني حركت دهنده
فصل آخر : كنش ها
فن دوم : بيماري، علت ونشانه هاي آن(مشتمل
برسه تعليم)
ّـ تعليم اول : بيماريها(مشتمل برهشت فصل)ّ
فصل اول : بيماري چيست ؟ ـ علت ونشانه هاي
آن كدامند؟
فصل دوم : حالات تن ونوع بيماريها
فصل سوم : بيماريهاي مركب
فصل چهارم : بيماريهاي گسستگي آور
فصل پنجم : بيماريهاي مركب
فصل ششم : حالات شبيه بيماري
فصل هفتم : مراحل بيماري
فصل هشتم : بيماريهابطوركلي
ـ تعليم دوم : علل(مشتمل بردوجمله) ّ
جمله اول : عوارضي كه ازيك علت پيدامي
شوند(مشتمل برنوزده فصل) ّ
فصل اول : كليات درباره علل
فصل دوم : هواوتاثيرات آن
فصل سوم : مزاج فصل ها
فصل چهارم : درباره فصول وشرح آنها
فصل پنجم : هواي خوب
فصل ششم : كنش كيفيات هواومقتضيات فصول
فصل هفتم : كيفيت واختصاصات سال
فصل هشتم : تاثيرتغييرات هوائي كه
باهواي طبيعي تفاوت زيادندارد
فصل نهم : تاثيرتغييرات هواي بدكه مخالف
حالت طبيعي آن است
فصل دهم : عوارض ناشي ازباد
فصل يازدهم : محيط زيست
فصل دوازدهم : تاثيرحركت وآرامش
فصل سيزدهم : تاثيرخواب وبيداري
فصل چهاردهم : عوارض ناشي ازحركات
نفساني
فصل پانزدهم : اثرخوراك ونوشيدني ها
فصل شانزدهم : آب
فصل هفدهم : احتباس وتخليه
فصل هجدهم : موجبات مفيدوغيرضروري
فصل نوزدهم : تاثيرات استحمام، آفتاب
خوري، خوابيدن وياغلتيدن
جمله دوم : درعلل پديده هاي جسمي(مشتمل
بربيست ونه فصل) ّ
فصل اول : گرمي بخش ها
فصل دوم : سردي بخش ها فصل سوم : رطوبت بخش
ها
فصل چهارم : عوامل خشكي بخش
فصل پنجم : بدشكلي
فصل ششم : عوامل بندآمدن وتنگ شدن مجاري
فصل هفتم : موجبات گشادشدن مجاري
فصل هشتم : عوامل زبركننده
فصل نهم : عوامل صاف كننده
فصل دهم : عوامل بركندگي ودررفتگي
فصل يازدهم : عوامل جدائي انداز
فصل دوازدهم : عوامل بهم رسان
فصل سيزدهم : حركات غيرطبيعي
فصل چهاردهم : فزوني استخوان وغده ها
فصل پانزدهم : عوامل كم وكاستي دربدن
فصل شانزدهم : موجبات گسستگي پيوندها
فصل هفدهم : علت قرحه
فصل هجدهم : موجبات ورم ها
فصل نوزدهم : كلياتي درباره عوامل
ايجاددرد
فصل بيستم : عوامل دردها
فصل بيست ويكم : تسكين دهنده هاي درد
فصل بيست ودوم : آثاردرد
فصل بيست وسوم : عوامل لذت
فصل بيست وچهارم : دردناشي ازحركت
فصل بيست وپنجم : دردناشي ازاخلاط بد
فصل بيست وششم : بادهاي دردزا
فصل بيست وهفتم : عوامل اقباس وتخليه
فصل بيست وهشتم : سوءهضم وامتلاء
فصل بيست ونهم : علل ناتواني اندام ها
ـ تعليم سوم : عرض هاوعلائم(مشتمل
بريازده فصل ودوجمله) ّ
فصل اول : كليات درباره عرض هاوعلائم
فصل دوم : علائم بيماريهاي منفردومشترك
فصل سوم : تشخيص حالات مزاجي
فصل چهارم : نشانه هاي اعتدال مزاج
فصل پنجم : علائم ناقص الخلقه ها
فصل ششم : نشانه هاي امتلاء
فصل هفتم : چيرگي يكي ازاخلاط
فصل هشتم : نشانه هاي بندآمدگي ها(سدد) ّ
فصل نهم : نشانه هاي باد
فصل دهم : تشخيص ورمها
فصل يازدهم : علائم ازهم شكستگي
جمله اول : نبض(مشتمل برنوزده فصل)ّ
فصل اول : كلياتي درباره نبض
فصل دوم : نبض هماهنگ ومختلف
فصل سوم : نبضهاي تركيبي بانام
فصل چهارم : نبض طبيعي
فصل پنجم : عوامل موثربرنبض
فصل ششم : عوامل ماسكه وشرح آنها
فصل هفتم : نبض جنس نروماده درمراحل عمر
فصل هشتم : نبض مزاجها
فصل نهم : نبض درفصول سال
فصل دهم : نبض درمناطق مسكوني
فصل يازدهم : اثرغذاوآشاميدني هابرنبض
فصل دوازدهم : اثرخواب وبيداري برنبض
فصل سيزدهم : تاثيرورزش برنبض
فصل چهاردهم : تاثيرشستشوي بدن برنبض
فصل پانزدهم : نبض زنان باردار
فصل شانزدهم : نبض دردمندان
فصل هفدهم : تاثيرورمهابرنبض
فصل هجدهم : نبض درحالات مختلف رواني
فصل نوزدهم : تغييرنبض براثرحالات
غيرطبيعي
جمله دوم : ادرارومدفوع(مشتمل برسيزده
فصل) ّ
فصل اول : گفتارعمومي درباره معاينه
ادرار
فصل دوم : رنگ ادرار
فصل سوم : هيئت، روشني وتيرگي ادرار
فصل چهارم : بوي ادرار
فصل پنجم : تشخيص بوسيله مشاهده كف ، در
ادرار
فصل ششم : انواع رسوبها(درادرار) ّ
فصل هفتم : كميت ادرار
فصل هشتم : ادرارپخته ومناسب صحت مزاج
وبسيارخوب
فصل نهم : ادراردرمراحل عمر
فصل دهم : ادرارزنان ومردان
فصل يازدهم : آزمايش ادرارحيوانات
وتميزآن ازادرارانسان
فصل دوازدهم : موادمشابه ادرار
فصل سيزدهم : مدفوع(براز) ّ
(فن سوم:(مشتمل بريك فصل وپنج تعليم
فصل : درباره تندرستي وبيماري وناگزيري
مرگ
ـ تعليم اول : پرورش(مشتمل برچهارفصل) ّ
فصل اول : مراقبت نوزادتازماني كه پامي
گيرد
فصل دوم : شيردادن وجنباندن كودك
فصل سوم : بيماريهاي كودكان ومداواي
آنها
فصل چهارم : پرورش خردسالان
ـ تعليم دوم : ورزش ـ برنامه مشترك اشخاص
بالغ(مشتمل برهفده فصل)
فصل اول : گفتارعمومي درباره ورزش
فصل دوم : انواع ورزش
فصل سوم : موقع شروع وپايان ورزش
فصل چهارم : مالش(ماشاژ) ّ
فصل پنجم : شستشوي وگرمابه ها
فصل ششم : شستشوي باآب سرد
فصل هفتم : رژيم غذائي فصل هشتم : آب
وشراب
فصل نهم : خواب وبيداري
فصل دهم : بحث هائي كه بعداخواهندآمد فصل
يازدهم : تغييرحجم دادن اندامها
فصل دوازدهم : خستگي هاي بعدازوزرش
فصل سيزدهم : تمطي وخميازه
فصل چهاردهم : علاج خستگي ناشي ازوزرش
فصل پانزدهم : حالاتي كه براثرورزش
برجسم عارض مي شوند
فصل شانزدهم : خستگي هائي كه خودبخودروي
مي آورند
فصل هفدهم : مزاج هاي بد
ـ تعليم سوم : بهداشت پيران(مشتمل برشش
فصل) ّ
فصل اول : گفتاركلي درباره پير |