خاطرات مسعود حجازى‏
نوشته: كاوه بيات

رويدادها و داورى1329 - 1339 تهران: نيلوفر، 1375
800 صفحه، 28000 ريال.
جبهه ملى ايران، حركت برجاى مانده از نهضت ملى شدن نفت در فاصله سال هاى 1329 تا 1332 شمسى‏
بنا به اقتضاى ماهيت سياسى خود، يعنى حركتى مبتنى‏ بر مرام و مسلكى نه چندان مشخص تحت عنوان ادامه
راه‏ مصدق و همچنين ويژگى سازمانى اش به عنوان جبهه اى‏ حاصل از تفاهم گاه به‏گاه‏ طيف وسيعى از افراد
و گروه هاى‏ متفاوت، تشكيلاتى بوده است كه بيش از آنكه "فعال‏ سياسى" به معناى دقيق كلمه داشته باشد همراه
و همدل، واله و حيران، و شيفته و شيدا... داشته است. از اين رو انتشار خاطرات يكى از معدود فعالين سياسى
اين‏ حركت را بايد مغتنم دانست. رويدادها و داورى خاطرات و ملاحظات دكتر مسعود حجازى كتابى است در دو
قسمت: يكى بخش خاطرات نويسنده از تحولات سياسى سال هاى 1329 تا 1339 (ص. 227) و ديگرى
داورى در مورد برخى‏ از نوشته‏هايى كه در شرح تحولات اين دوره به رشته تحرير آمده‏اند. در بخش اول،
مسعود حجازى كه از دوران‏ دانشجويى در سال هاى آخر دهه‏ 1320 در كنار گروهى از ديگر جوانان و
دانشجويان نسل خويش درگير فعاليت هاى‏ سياسى شد، از رويارويى حزب زحمتكشان دكتر بقايى با دولت
رزم آرا شروع مى‏كند و نحوه جذب او به اين حركت كه مآلا به شكل گيرى نهضت ملى‏شدن نفت منجر شد.
آنگاه به جريان جدايى گروه خليل ملكى از تشكيلات دكتر بقايى و تشكيل حزا زحمتكشان ملت ايران
(نيروى‏ سوم) مى‏پردازد كه وى در سازماندهى بخش جوانان آن‏ دخيل بود. در اين خاطرات در كنار
توصيف تحولات كلی ای چون‏ تلاش هاى دولت دكتر مصدق در حل وفصل بحران هاى‏ داخلى و
خارجى ناشى از ملّى شدن صنعت نفت و همراهى نيروى سوم با اين تلاش ها، حوادثى چون بروز
اختلافات درونى بين دكتر خنجى و مسعود حجازى از يك طرف و خليل ملكى و هوادارانش از سوى
ديگرى نيز مورد بررسى قرار گرفته است. اختلاف نظرهايى كه با پيشآمد كودتاى 28 مرداد به انشعابى
اساسى و تشكيل‏ حزب سوسياليست دكتر خنجى و هوادارانش منجر شد. چگونگى تشكيل نهضت مقاومت
ملى در واكنش به كودتا و فعاليت هاى حزب سوسياليست در اين چارچوب كه تا سال هاى ميانى دهه
1330 ادامه يافت نيز در بخش پايانى‏ خاطرات بررسى شده است. بخش دوم كتاب كه "يادداشت هاى
امروز درباره رويدادهاى ديروز" نام دارد و بخش اصلى اين مجموعه را نيز تشكيل مى‏دهد
(ص. 697 - 241) در اصل به‏ بررسى انتقادى برخى از نوشته هاى دكتر همايون‏ كاتوزيان (مقدمه‏
وى بر خاطرات سياسى خليل ملكى و همچنين كتاب مصدق و نبرد قدرت او) و آثار سرهنگ‏ غلامرضا
نجاتى (جنبش ملى شدن صنعت نفت و كودتاى 28 مرداد و تاريخ سياسى بيست و پنج ساله‏ ايران)
اختصاص دارد. هريك از اين نويسندگان با ديدگاه‏ خاص خود، دكتر كاتوزيان در چارچوب آراى خليل
ملكى‏ و سرهنگ نجاتى با نظرى متمايل به آراى نهضت آزادى در بازنگرى به تجربه‏ نهضت ملى
در صواب يا خطا بودن‏ برخى از سياست هاى نهضت و شخص دكتر مصدق (مانند ماجراى رفراندوم
و انحلال مجلس، عملكرد دولت در قبال كودتاى مرداد و غيره) مباحثى را مطرح كرده‏اند كه نويسنده
را وادار ساخته است در درجه اول براى‏ مقابله با كسانى كه "... درصدد برآمده اند كه در تجزيه و
تحليل علل ناكامى نهضت ملى ايران و سقوط دولت رهبر نهضت ملى مسوول اصلى را دكتر مصدق
معرفى نمايند" از مصدق و رهبرى جبهه‏ ملى دفاع كند و در ثانى براى‏ پاسخگويى به آنهايى كه سعى
داشته‏اند "... در بعضى‏ موارد به طور صريح و علنى و قاطع و در برخى ديگر به‏ طور ض منى
اشخاصى را كه از صف نهضت ملّى جدا شده و از پشت به دكتر مصدق خنجر زده‏اند تبرئه كند..."
(ص‏ 244) نكاتى را مطرح سازد. در نتيجه در قسمت دوم‏ كتاب بخش داورى گذشته از بررسى جزء
به‏جزء هر بخش از نوشته هاى مذكور كه كوچك ترين شائبه‏اى از شك‏ و ترديد نسبت به حقانيت خط
مشى طى شده را در خود داشته‏اند، به حساب خليل ملكى و ديگر كسانى كه روز و روزگارى، به نحوى
از انحاع از "صراط مستقيم" خارج‏ شده‏اند نيز رسيدگى شده است. اينكه نويسنده تا چه حد در اين امر
موفق بوده، خود موضوعى است عليحده و خارج از حوزه‏ اين معرفى. ولى‏ آنچه در اين ميان حايز
اهميت است، نفس انتشار چنين‏ كتابى است. حدود چهل سال است كه به تناوب، و در سال هاى پس
از انقلاب كه بازنگرى به تاريخ معاصر اهميت بيشترى يافته، با استمرار و تاكيدى بيشتر در نقد
سياست هاى حاكم بر نهضت ملى پرسش هايى اساسى مطرح‏ شده است. ولى در اين مدت از سوى
متوليان رسمى امر تلاش چندانى براى بحث و فحص اين موارد صورت نگرفته است.
انتشار رويدادها و داورى از آن رو حايز اهميت است كه مى توان آن را نخستين واكنش جدّى در قبال
اين مسايل دانست. ناگفته نماند كه از لحاظ تاريخى و سياسى، وظيفه‏ دفاع از حقانيت نهضت ملّى و
پاسخگويى به نكات مهمى‏ كه در ارزيابى عملكردش مطرح بوده، امرى است در درجه‏ اول متوجه
رهبران اصلى جبهه ملى. از اين رو در مقايسه با كسانى چون سران حزب ايران، گروه دكتر خنجى
(و يا اصولا نيروى سومى ها) چنان نقش تعيين كننده‏اى در تحولات دوره مورد بحث نداشته‏اند كه‏ اگر
احيانا پاسخگويى به اين موارد را نيز وجهه همّت خويش قرار ندهند، بتوان آنها را به اهمال و كوتاهى
متهم‏ ساخت. از اين رو تلاش دكتر حجازى در توجيه عملكرد رهبران جبهه ملى اگرچه از نظر
روشنترشدن تاريخ اقدام‏ بجا و مناسبى است، ولى در عين حال گوياى يك واقعيت سياسى نيز هست.
گروه موسوم به گروه دكتر خنجى يا حزب سوسياليست كه دكتر مسعود حجازى به توضيح و توجيه‏
سياست هاى آن برخاسته است، از جمله گروه هايى است كه‏ در دور بعدى فعاليت هاى نهضت ملى
يعنى در خلال‏ سال هاى 1329- 1342 (جبهه ملى دوم...) و همچنين‏ فعاليت هاى كمرنگ تر سال
هاى بعد، توانست با توجه به‏ توانايي هاى سياسى و تشكيلاتى خود، ضمن برپا نگه داشتن تعدادى از
رهبران قديمى تر نهضت كه با خيل‏ همراه و همدل... رهبرى شونده نيز مطابقت كامل داشتند عملا
اداره‏ بسيارى از امور و تصميم گيری هاى سياسى اين‏ دوره را در دست داشته باشد. از اين رو تلاش
مبذول شده‏ در رويدادها و داورى در دفاع از عملكرد سران نهضت ملى در سال هاى 1329 - 1332
را بيشتر مى توان‏ پيش درآمدى دانست بر دفاع از سياست ها و عملكرد بسيارى از همين رهبران در
دور بعدى فعاليت هاى جبهه ملى (1329 - 1342) كه اين بار و برخلاف دوره اول، تا حدود بسيارى
در تطابق با اهداف و سياست هاى گروه دكتر خنجى شكل گرفت. از اين رو مى توان گفت مهم ترين
بخش از خاطرات دكتر حجازى و داورى او در زمينه نوشته‏هاى موجود در پيش است و بايد اميدوار
بود موجبات انتشار آنها نيز فراهم آيد. با تمام اين احوال، مباحث مطرح شده در رويدادها و داورى در
مقايسه با بسيارى از مباحث و نوشته‏هاى‏ مشابه از جمله بخشى از نوشته‏هاى مخالفين اين‏ گرايش داراى
چنان متانت و دقتى هست كه بتوان آن را قدمى اساسى در ارتقاى مباحث جارى دانست و اميد داشت كه
موافقين و مخالفين، هريك به نوعى از انتشار آن‏ استقبال كرده، گفت و گوى جديدى را در اين زمينه آغاز کنند.